و همچنين در اينكه كار خوب ، گاهى به ويژه براى خوب بودنش انجام مىگردد ، بر همين روش تكيه مىكنيم .
پس اگر بگويند : ما نمىپذيريم كه در اين جهان كسى وجود داشته باشد ، و كافر بميرد ، بلكه مىگوئيم هركسى كفر از او آشكار باشد جز كه مؤمن گردد نخواهد مرد ، و اگر چنين نباشد ، تكليف كردن به ايمان آوردن خوب نخواهد بود .
خواهيم گفت : اين سخن ، آشكارا ، خود بزرگبينى است ؛ زيرا به خوبى مىدانيم كه بسيارى از كافران با كافر بودن مىميرند ، اگرچه دليل ديگرى جز اين نباشد ، كه از دين پيمبر عليه السلام دانسته شده كه گروهى در زمان او مانند ابو لهب و ابو جهل و جز آنان بر كفر مردند يا كشته شدند . و چگونه آنچه را گفتند ادعا مىكنند ، و حال آنكه ما از كيش پيمبر عليه السلام آشكار مىدانيم ، كه كافران هميشه در شكنجه مىباشند ، و بنابراين روش ، راستى به جز اين است .
علاوه بر آن كسى كه با ما در اينكه كافران در كفر مىميرند ، ناسازگارى دارد . نمىتواند ، در اين ناسازگارى كند كه به كارهائى كه از آن سرپيچى مىكند ، فرمان داده شده است ، و بر آن نافرمانى سزاوار سرزنش مىشود ، و اگر چنين دانسته شده باشد كه بعدها رهائى خواهد يافت ، پس در سزاوار شدن زيان از نكوهش يافتن چه تفاوتى هست ميان آن كس كه با انجام دادن تكليف ديگر از زيان ديدن رهائى يابد ، با آن كسى كه معلوم است ، انجام دادن تكليف را نخواهد برگزيد و از سزاوارى نكوهش يافتن ، رها نخواهد گرديد .
پس اگر بگويند : اگر خدا كسى را بداند كه به برانگيخته شدن پيمبرى كه آنچه را با او فرستاده شده است ، نمىرساند ، كافر خواهد شد ، روا دانستهاند كه تكليف كردن او به ايمان خوب باشد .
گفته خواهد شد : برانگيخته شدن پيمبرى كه آنچه مصلحت ما ، در آن باشد به ما نرساند ، از فراهم بودن چيزهائى كه تا نباشد ، بهانهاى براى انجام ندادن تكليف به جا مىماند ، جلوگيرى مىكند ، و سبب مىشود ، كه از مهربانى بودن و دست يافتن بر انجام دادن تكليف جلوگيرى شود ، و اينگونه تكليف كردن براى همين
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 375
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٧٥