و هرگاه دانسته شده باشد به وجود نمىآيند ، از موجودشدنى بودن به خودى خود بيرون نمىروند ، و بايد خواستارىشدنى باشند ، و اگر دانستن اين كه موجود نخواهد شد ، وابستگى يافتن اراده را به آن نشدنى گرداند ، گمان بردن هم ، آن را نشدنى خواهد گردانيد .
و ما مىدانيم گاهى هريك از ما ، از كافران خواستار ايمان مىباشد ، هرچند از نشانيهائى ، بيشتر گمان داشته باشد ، كه ايمان نخواهند آورد ، و گاهى از ديگرى خواستار مىشود كه غذايش را بخورد ، و با گمان بيشتر داشتن به اين كه براى بدسرشتى و ستيزهگريش غذا نخواهد خورد ، غذا را پيش مىآورد .
و چون پيش آوردن غذا ، با گمان داشتن به نخوردن او ، درست مىباشد ، با يقين داشتن به آن هم ، نيز درست خواهد بود ؛ زيرا چيزى كه خواستارشدنش را روا مىگرداند ، در يقين داشتن و گمان بردن به امكان خوردنش ، برابر هستند .
و همچنين هرگاه بدانند كه انجام يافتن كارى به خودى خود محال است ، خواستار شدن آن هم محال خواهد بود ؛ آيا نمىبينى دانستن اين كه انجام يافتن كارى محال است ، در اين كه وابستگى يافتن اراده را به آن محال مىگرداند ، به مانند باور كردن و گمان بردن به آن است .
پس اگر دانستن اين كه كارى انجام نخواهد يافت ، خواستارشدنش را از ميان ببرد ، گمان بردن به آن هم در اين ناسازگارى ، با دانستنش برابر خواهد بود .
دليلى كه اين را نيز آشكار مىكند ، آن است كه هريك از ما از ديگرى خواستار انجام دادن كارى مىشود ، سپس برايش آشكار مىگردد كه آن كار انجام نشده است ؛ و ميان حال اين شخص كه كارى را خواستار شده و انجام نگرديده ، با صورتى كه آنچه را خواستار شده ، انجام گردد ، تفاوتى نيست ؛ همچنان كه ميان حالتى كه انجام شدن كارى را باور كند و انجام گردد ، با حالتى كه انجام شدنش را باور كند ، و انجام نگردد ، تفاوتى نيست و بنابراين روش بايد ، ميان اين دو حال تفاوت باشد ؛ زيرا نزد ايشان در يكى از دو حال آرزوكننده است ، و در حال ديگر خواستارشونده است ، و اراده كردن در اين جا به مانند دانستن نيست ؛ زيرا دانستن ،
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٦٣