و بيم داشتن براى آن حاصل مىشود ، و شناختن راههائى است كه زيان از آن به بار مىآيد ، تا بتوان از فروگذارى كردن در آن ترسيد ، پس بايد در آن انديشيد ، و با انديشيدن به دانستن آن دسترسى پيدا كرد .
دليلى كه مىرساند ، آنچه ما آشكار كرديم ، همان خرد است ، اين است كه هنگام پيدا شدن اين دانستنىها و درست شدن آنها انسان ، خردمند مىباشد ، و زمانى كه آنها در انسان درست نباشد ، خردمند نيست ، و هرچند بر هرحالتى جز آن ، يافته شود ؛ و همين نشان مىدهد كه خرد همان است ، پس اگر خرد چيز ديگرى جز اين باشد ، بايد روا گردد كه با نبودن آنها خرد پديد آيد ، يا آنها بدون خرد موجود گردند ، و ما نادرستى اين سخن را مىدانيم .
و اين را براى دو چيز خرد گفتند ، يكى از آنجا كه از آنچه نفس به سويش مىخواند از بدىهائى كه آرزويش دارد ، جلوگيرى مىكند ، و پاى انسان را مىبندد ، پس به مانند پابند شتر است .
دوم : اين كه با بودن اين دانستنىها ، دانشهاى استدلالى ثابت مىشوند پس به مانند اين است كه آنها را نگهدارى مىكنند ؛ و براى همين ، ما گفتيم خداوند برتر از همه چيز را خردمند نمىگويند ؛ هرچند او به همهء دانستنىها دانا مىباشد .
و شخص تكليفشونده ، بايد افزارهائى كه براى انجام دادن كارهاى تكليف داده شده نياز دارد به آنها دسترسى داشته باشد ؛ زيرا تكليف كردن به كارها ، با نبودن افزار ، در بدى به مانند تكليف كردن با نداشتن توانائى مىباشد ؛ و براى اين كه با نبودن افزار ، كار انجامشدنى نمىباشد ، همچنان كه با نداشتن توانائى انجام داده نمىشود .
افزارها بر دو گونهاند ، يكى آن كه جز خداوند برتر از همه چيز كسى بر پديد آوردنش توانا نيست ، مانند دست و پا ، پس بايد آنها را به هنگام نياز داشتن بدان بيافريند .
قسم دوم آنهائى است كه شخص تكليفشونده مىتواند آنها را براى خود
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٥٦