تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
سپس چرا با دو نيمه شدن بدن و جدا شدن سر ، روح نيست مىگردد ، و با بريدن دست ، چرا بجا مىماند ، و بنا به روش نظام هيچ دليل فهميدنى برايش نيست ؛ و با هر دليلى روش نظام را باطل كرديم ، روش ابن اخشاد كه گفت : جان جسمى ، تنك و روان در همين اندامهاى وابسته به هم است ، باطل مىشود ؛ زيرا هر دو روش نزديك به هم مىباشند ، جز آن كه ابن اخشاد از جدا شدن سر ، و دو نيمه شدن دورى مىكند ، و مىگويد ، هنگامى كه سر از بدن جدا شود ، يا از ميان بريده شود ، جستن نمىكند و هرگاه دست يا پا بريده شود ، جستن مىكند . اما مىتوان به او گفت ، پس هنگامى كه سر جدا شود يا همه از ميان دو نيمه گردد ، آنچنان كه هنگام جدا شدن پا ، جستن مىكند چرا از جا نمىجهد و چه چيز ، ميان اين دو تفاوت پديد مىآورد . علاوه بر آن ما مىيابيم كسى كه دستش بريده مىشود ، بسا باشد بميرد ، و گاهى مىشود كه از مرگ رهائى يابد ، پس چرا يك بار مىجهد و بار ديگر جستن نمىكند . پس اگر بگويند : چگونه مىشود ، كه انجام‌دهندهء كار ، همهء وابسته به هم باشد ، و توانا بودن شخص توانا به همگى بازگشت نمايد ، و به يكايك پاره‌ها باز نگردد ، و اگر چنين چيزى روا باشد ، بايد روا گردد همهء پاره‌ها يك جا بجنبد ، و يكايك آنها نجنبد ، و اين سخنى نادرست است . و نيز گفتند : چگونه روا مىباشد ، دو چيز كه زنده نيستند فراز هم آيند و زنده شوند ، و اگر چنين چيزى روا باشد ، بايد روا گردد ، دو چيزى كه سياه نيستند ، فراز هم آيند و سياه گردند . گفته مىشود ، هرسخنى كه نادرستى و درستيش ، آشكار دانسته نشده باشد ، و به دليل بازگشت كند ، سزاوار نيست از آن شگفت كنند ، بلكه شايسته است از دليل آن جويا شوند ، پس اگر بر درستيش دليلى باشد ، سخنى سنجيده شده است ، و چنانچه دليلى بر آن نباشد ، بايد گفت نادرست است . اكنون كه آنچه گفتيم استوار گرديد ، بازگشت كردن يك صفت به همهء پاره‌ها