گردند « 1 » ، و همچنين اندامى كه به شخص زندهاى اختصاص يافته ، نمىشود در موجود زندهء ديگر يافت شود .
اما آنچه شما مىگوئيد اينگونه نيست ؛ زيرا شما مىگوئيد همهء اندامها روهم كه اين اندام توانائى در آنها كار انجام مىدهد . اگر پارههائى به چاق شدن ، بر همه روهم چند برابر افزوده گردد ؛ بايد روا باشد آن اندام توانا در همهء آنها كار انجام بدهد .
پس چه تفاوتى ميان اين هست كه آن پارههاى افزوده شده ، به همگى پيوسته باشند ، و اندام توانائى در آنها كار انجام بدهد ، يا از آن جدا ، و شخص ديگرى باشند ، و اندام توانائى در آنها كار انجام بدهد ؛ زيرا مىشود كه اندام توانائى در خود همين پارهها كار انجام بدهد .
سپس به آنان گفته مىشود ، اگر اندام كار انجامده ، به جز همگى روهم چيز ديگرى باشد هنگامى كه همه روهم را دو نيمه كنند ، يا سر را از آن جدا سازند ، چرا آن اندام از زندهبودن و توانا بودن بيرون مىشود ، و چرا همه روهم به آن اندام وابستگى ندارد ؟
و ما كه مىگوئيم وقتى سر موجود زنده را ببرند ، آن موجود ، از زنده بودن بيرون مىرود ، به اين اشكال نبايد تن بدهيم ؛ زيرا ما مىگوئيم ، موجود زنده همان همه روى هم است ، و نياز به ساختمان مخصوصى دارد كه اگر از هم بريزد موجود زنده از زنده بودن بيرون مىرود .
و همچنين هنگامى كه مىگوئيم نيست شدن جا سبب مىشود چيزى كه در آن حلول كرده نيست گردد ، اثر تصور شدهاى را نشان دادهايم .
و به همينگونه هرچيزى پارههائى از آن به يكديگر وابستگى داشته باشند مانند دانائى كه به زنده بودن نياز دارد ، و چيزهاى ديگرى مانند آن ، همگى براى علتى
هامش
( 1 ) از اين عبارت چنين بر مىآيد كه عرض شخصى از محل خود قابل انتقال به جاى ديگر نيست و ملاصدرا نيز همين عقيده را تأييد مىكند .