و اگر آنچه ما گفتيم ، كه توانائى در همهء اندامها موجود است ، و با بيمارى از ميان مىرود ، درست نباشد ، چون بيمارى توانائى پايدار به اندام كار انجام ده را از ميان نبرده است ، بايد با آن توانائى انجام دادن كار از بيمار سرزدنى باشد .
و كسى نمىتواند بگويد ، توانائى كه در اندام كار انجامده ، بوده است ، از ميان رفته است ؛ زيرا اگر چنان باشد كه آنان گفتند ، بايد در اين صورت اراده كردن و باور كردن هم از شخص بر نيايد ، با آن كه مىدانيم از او بر مىآيد .
و نيز هريك از ما خودش را مىيابد كه از جانب دلش ارادهكننده است ، و چيزهائى را ناپسند دارد ، و انديشمند است ؛ پس اگر چنين نباشد كه دل يا چيز ديگرى كه پهلو و نزديك آن است ، جاى اراده كردن و باور كردن نباشد ، نمىبايد اين كارها از دل بر بيايد .
و نيز اگر اندام كار انجامده ، در اينها همگى كار آغاز كند ، نبايد چنين باشد كه پارهاى از دستگاههاى بدن به اين كارها از اندامهاى ديگر شايستهتر باشد ، و بايد در همهء آنها اين كارها را انجام بدهد .
و كسى نمىتواند بگويد : ميان اندام كار انجامده . با پارهاى از دستگاههاى بدن وابستگى و خصوصيتى است كه ميان آن با ديگرها اين خصوصيت موجود نيست و براى همين است كه آن دستگاهها ، به كارهاى معينى اختصاص يافتهاند ، همچنان كه مىگوئيم عرض به پارهاى از جاها بدون جاهاى ديگر اختصاص دارد ، و به واسطهء همين در جاى ديگرى جز آنجا كه يافت شده ، وجود پيدا كردنى نمىباشد .
و به همينگونه اندامى كه موجود زنده با آن « زيد » گرديده است ، نمىشود ، به « عمرو » يا زندهء ديگر ، پيوند داده شود .
سخن اين گوينده از آنجا نادرست است كه ما گفتيم عرضها به همان جاهائى كه در آن هستند ويژگى دارند ، و نمىشود جز در جائى كه وجود يافتهاند ، موجود
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٤٧