بودنش را با دليل ثابت مىكند ، و به صفاتش از راه تفصيل آگاه مىگردد .
علاوه بر آن كسى كه مىگويد : زنده همهء اين اجزا روى هم است ، ساختمان حياتى را كه اگر در هم شكند از زنده بودن بيرون مىرود ، آشكار نمىشناسد ، و به جويا شدن از دليل مىپردازد ؛ و براى شناختن خودش از ديگرها دليلى در دست نيست ، پس بن به اجمال دانسته شده است ، و شاخ را بايد به تفصيل شناخت ، و بايد به اين پرداخت كه صفاتش چيست ؟
تكليفشونده كسى است كه زنده است ؛ براى اين كه هركس زنده نباشد تكليف دادن به او خوب نيست ، و آن كس كه از ما زنده است انسان ناميده مىشود ، و در فرشتگان و پريان و چهارپايان نامهاى ديگر دارد .
فلاسفه ، زندهء انجامدهندهء كارها را نفس مىگويند ، و بنابر آنچه سيد مرتضى خدايش بيامرزاد ، برگزيده است ، زنده همهء اين چيزهائى است كه ديده مىشود ، نه پارهها و نه مادهء آن ، و همهء اثرها به همين وابستگى دارد ، مانند فرمان دادن به كارها ، و بازداشتن از آنها ، و ستوده شدن و نكوهش يافتن « 1 » .
و ميان مردم كسانى هستند كه مىگويند : زنده چيزى به جز همه روى هم است ، و آن چيزى است كه نه جوهر است و نه عرض است ، و در اين جمله نيز حلول نكرده است ، و اين عقيده را از معمر و فرزندان نوبخت و شيخ ابو عبد اللّه خدايش بيامرزاد آوردهاند .
ابن راوندى و هشام مىگويند : ذرهاى است در دل ، اسوارى مىگويد چيزى است در دل و آن روح است .
نظام مىگويد روان و جان ، آميختهء درون اين همه روى هم است ، ابن اخشاب مىگويد جسم تنك و روانى است كه در اين همه روى هم است .
سيد مرتضى بر آنچه برگزيده ، دليل آورده ، كه همهء اثرهائى كه به زنده
هامش
( 1 ) اتحاد نفس و بدن و ماده و صورت كاملا از اين جمله استفاده مىشود و ملاصدرا بر آن ايستادگى دارد .