ديگر دست باز داشت ؛ زيرا رواست كسى نه از آن كارها دست باز دارد ، و نه آنها را بجا آورد ؛ زيرا شدنى است كه كسى نه كارى را انجام بدهد و نه از آن دست باز دارد « 1 » .
نادرستى اين سخن از آن آشكار مىشود كه هيچ گفتگوئى ميان مسلمانان نيست كه اگر كسى از انجام دادن كارهاى مندوب دست باز دارد ، كارى انجام داده است كه نكوهشى بر او نمىباشد ، پس آنچه گفتند نادرست است .
اما سخن در صفتهائى كه شخص تكليفشونده بايد آنها را داشته باشد و اين صفتها هنگامى روشن مىشود كه آشكار شده باشد تكليفشونده كيست ؛ زيرا سخن گفتن در صفت هرچيزى شاخى از بنى است ، و آن ثابت كردن وجود خود دارندهء صفت است ؛ بنابراين بايد در معنى زندگى سخن بگوئيم .
موجود زنده از ما هرچند خودش را از ديگر چيزها جدا مىشناسد ، و در شناسائى خودش شك ندارد ، اما اين علم اجمالى است ، و گفتگو كردن به تفصيل ، در شناسائى كسى است كه او زنده ، درككننده ، توانا و دانا مىباشد ، و بنابراين نمىتوان وجودش را با دليل ثابت كرد ؛ براى اين كه شخص انجامدهندهء كارها همين همهء اجزا روى هم است ؛ زيرا حالاتى برايش آشكار مىشناسيم ؛ مانند اين كه او را قصدكننده ، باوركننده مىدانيم ، و شناختن صفت شاخ از بنى است كه دارندهء صفت است ، پس با اين كه صفتهايش را آشكار مىدانيم ، آگاه بودن از خود موجود زنده كه دارندهء صفت است نمىشود استدلالى باشد ، و كسى كه با ما سر ناسازگارى دارد مىتواند بگويد : هريك از ما بطور آشكار از خودش آگاهى دارد ، اما آگاهى داشتن به اجمال است و مىشود از صفات خودش هم بطور آشكار آگاه باشد ؛ اما مىشود كسى كه از شاخ به تفصيل آگاهى دارد ، بن را به راه اجمال بشناسد .
آيا نمىبينى كسى كه با دليل ثابت مىكند كه جسمها پديدآورندهاى دارند ، وجود پديدآورنده را به اجمال مىشناسد ، نه به تفصيل ؛ و سپس ، توانا ، و دانا
هامش
( 1 ) يعنى ممكن است كسى متوجه كارى نباشد تا آن را ترك كند و يا انجام بدهد .