وجود ندارد كه ميانجى ميان واجب بودن كار ، با بد بودنش باشد ؛ زيرا هنگامى كه شرطهائى كه بايد در تكليف گيرنده از جهتهاى گوناگون دست داشتن بر كار موجود باشد ، همگى در او درست گردد ، و انجام دادن كار بر او دشوار باشد ، و ميان انگيزههاى گوناگون ، به حال رفت و برگشت باشد ، و چيزى كه او را به انجام دادن يا ندادن ناچار گرداند ، در ميان نباشد ، بايد او را به كارى كه بايد وا دارند .
و چنانچه پارهاى از اين شرطها ، كم باشد تكليف دادن به او كار بدى خواهد بود .
و اين كه گفتيم هنگام درست بودن شرطها ، بايد تكليف داده شود ؛ براى اين است كه اگر تكليفش ندهند به انجام دادن كار بد ، فريبش دادهاند ؛ و يا به بيهوده كارى وادارش كردهاند ، و هيچ يك از ايندو بر خداوند روا نمىباشد .
و چيزى كه اين سخن را آشكار مىگرداند ، آن است كه هرگاه خداوند برتر از همه چيز ، بر بىنياز كردن تكليفگيرنده توانا باشد ، به اين كه او را به كار خوب وادارد و از كار بد روگردان نمايد ، و اين را انجام ندهد ، و او را به انجام دادن كارهاى شهوتناك كه رغبت به آنها ، در او آفريده شده است ، نيازمند گرداند و او را در انجام دادن آن كارها به خود واگذارد ؛ پس اگر در به خود واگذاردن در انجام شهوت ، چيزى به نظر نياورده باشد ، بيهوده كار خواهد بود ، و اگر در نظر گرفته باشد ، جز اين نمىتواند بود كه آنچه در نظر گرفته شده درخواست كردن كار دشوار باشد ؛ به اين كه از او بخواهند كه بايد از كار شهوتناك دورى كند ، هرچند دشوار باشد ، و دورى كردن از كارهاى شهوتناك ، براى سود بزرگى است ، و آن دادن پاداش است ، و اگر خداوند او را به اين كار دشوار وادار نكند ، فريب - خوردگى ، انگيزههايش را به انجام دادن كارهاى شهوتناك استوار خواهد كرد .
و بنابر آنچه گفته شد چنين نيست كه چهارپايان با داشتن شهوت به انجام دادن كار بد ، فريب خورده باشند .
زيرا ، از آنجا كه فريبخوردگى در كسى درست مىآيد كه پايان كار را تصور كند ، و از زيان آسوده خاطر بماند . پس معنى فريبخوردگى در چهارپايان
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٣٨