خود مىگذارد ، تا با آموختن دانشها سزاوار آنها گردد ، هرچند اراده نمىكند كه اكنون او را ستايش كنند ؛ و اين هنگامى است كه از او بخواهد تا كارها را بجا انجام دهد ، و وسايل كار و آموختن را برايش فراهم كند ، و دشواريهايش را از ميان بردارد .
و اين كه گفتيم تكليف كردن ، دسترس گذاشتن پاداش است ، براى اين است كه تكليف كردن از اين بيرون نيست كه يا نتيجهاى از آن در نظر گرفته شده است ، و يا در نظر گرفته نشده است ؛ اگر نتيجهاى از آن در نظر گرفته نشده باشد ، كار بيهودهاى انجام گرديده است ، و بيهوده كارى بر خداوند برتر از همه چيز ، روا نمىباشد .
و چنانچه نتيجهاى از تكليف كردن در نظر گرفته شده باشد ، از اين بيرون نيست كه يا سود بردن كسى است كه به آن كار تكليف شده ، و يا زيان بردن او در نظر گرفته شده است .
نمىشود كه زيان رساندن از اين كار ، در نظر گرفته شده باشد ؛ زيرا زيان رساندن كار بدى است ، پس چيزى بجاى نمىماند ، جز آن كه سود بردن شخص تكليفشونده ، در نظر گرفته شده باشد .
و چون ثابت شد كه خداوند ، سود بردن تكليفشونده را در نظر دارد ، نمىشود سود رساندنى را در نظر بگيرد كه با انجام دادن تكليف سزاوار آن نگردد ، و او را بدان نرساند ؛ پس اكنون بايد رسيدن به پاداشى كه با سزاوارى باشد از تكليف كردن در نظر گرفته شده باشد ؛ و نمىشود به آن پاداش رسيد ، جز به انجام دادن كارهائى كه تكليف آن را فرا گرفته است ، براى اين كه آغاز كردن به پاداش دادن بدون شايستگى كار بدى است ؛ زيرا پاداش همراه با بزرگداشت ، و بالا بردن پاداش گيرنده است ، و آشكار است كه آغاز كردن بزرگداشت ، با نبودن شايستگى كار بدى است ، و سزاوارى بزرگداشت ، جز به انجام دادن اين كارها ، حاصل نمىشود .
بنابراين چون تكليف كردن خوب است ، بايد تكليف داده شود ، و چيزى
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٣٧