تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
اين كه هردو با هم يكسان باشند ، و ما مىدانيم سخن درست جز اين است . پس اگر بگويند : فرمان دادن به كار تاب‌نياوردنى از ما بد است ، و از خداوند برتر از همه چيز ، بد نيست ، پاسخ سخنشان را در باب عدل داده‌ايم و روشن كرده‌ايم كه هركارى بر هر روئى از ما سر زند ، بد باشد ، چنانچه از خداوند برتر از همه چيز بر همان رو سر زند بايد از او هم بد باشد و در اين‌باره كه مىگويند : بدى نهى كردن ، و از كارى بازداشتن در جاهائى كه گفتند براى اين بد است ، كه ما تازه به وجود آمده ، و پرورش يافتگانيم ، گفتگو كرديم و براى دوباره آوردن آن سخنان ، روئى نيست ؛ زيرا راه يكى است . و اكنون كه اين را ثابت كرديم ، بايد دانست كه پيش ايشان كافر بر ايمان آوردن توانا نيست ، پس بايد فرمان دادن آنان به ايمان آوردن كار بدى باشد . و اگر بگويند : كافر از پيش خودش ايمان آوردن را انجام‌نشدنى گردانيده است ، براى اين كه خودش به كافر شدن پرداخته است . گفته خواهد شد : اين سخن نادرست است ؛ زيرا او از اين جهت به كفر پرداخته ، كه كافر شدن در وجودش آفريده شده است ، و توانائى بر كافر شدن كه به وجود آورندهء كفر است ، در او آفريده شده ، پس بنا به گفتهء آنان او كارى انجام نداده ، مگر اين كه از سوى خداوند برتر از همه چيز بوده است . علاوه بر آن ، آنچه گفتند دليل بر اين است كه ايمان آوردن برايش انجام دادنى نمىباشد ، و پذيرفته‌اند كه او تاب آن را نمىآورد ، و همين علت بدى فرمان دادن به ايمان آوردن است . علاوه بر آن ناچارند ، بپذيرند كه چون كافر با پرداختن به كفر ، پيش خود دستش را از ايمان كوتاه كرده است بايد خوب باشد به ايمان آوردن وادار گردد ، يا كسى كه پاى خودش را بريده است ، خوب باشد او را به راه رفتن وادار كنند زيرا هر دو از پيش خود ناكارآمدى را ، براى خودشان ، ايجاد كرده‌اند . پس اگر بگويند : جدائى ميان ناتوان و كافر به اين است كه كافر از ايمان دست بازداشته است ، اما ناتوان از كار دست بر نداشته است .