كرد ، و چون دانستيم تا زمانى كه شخص كافر است ، نمىشود از او ايمان سر بزند ، چگونه مىتواند در آن شك كند ، تا گفته شود ممكن است ايمان بياورد .
و اگر از لفظ امكان و فرض كردن محال ، نبودن آن را در نظر گرفته باشند ، مسلم است با كافر بودن ، و توانا بودن بر آن ، ايمان آوردن چيزى نشدنى است .
اما آزاد بودن و در كار به خود واگذار بودن ، و نبودن چيزى كه از ايمان آوردن جلوگيرى كند اين هم پذيرفته نيست ، براى اين كه آزادى و به كار خود واگذار شدن ، جائى گفته مىشود كه كسى بر كارى توانا باشد و چيزى هم از او جلوگيرى نكند ، و كسى كه هيچ توانا نيست به اينها توصيف نمىشود .
و ما آشكار كرديم : به روش آنان چيزهائى كه از ايمان آوردن كافر جلوگيرى مىكند ، بيشتر از آن است كه ناتوان را از كار جلوگيرى مىكند ، و همهء اين تفاوتها اگر درست باشند از اين كه كافر بر ايمان آوردن آزاد نباشد جلوگيرى نمىكند ، و همين آزاد نبودن علت بدى فرمان دادن او به ايمان آوردن است .
اما كسانى كه از پذيرفتن صحت فرمان دادن به كار دشوار تابنياوردنى به سوى اين مىگريزند كه مىگويند : كافر مىتوانست ايمان را به جاى كفر پذيرفته باشد و در همان زمانى كه كافر است در جاى كافر شدن ايمان آورده باشد ، به اين كه هيچ كافر نشده باشد .
پس نخستين پاسخى كه به ايشان داده مىشود ، اين است كه شما روا مىداريد كافر ايمان داشته باشد ، به شرط اين كه هيچ كافر نشده باشد ، و اين شرط انجام نگرديده است ، پس بايد روا بودن ايمان ، كه به شرط انجامنشدهاى وابستگى دارد ، حاصل نگردد .
آيا نمىبينى هنگامى كه مىگوئيم : اگر خدا ما را از اين آگاه نكرده بود كه پيمبرى با پيمبر ما ، كه درود بر او بادا ، پايان يافته است ، روا مىبود كه خداوند پيمبرى را برانگيزاند ، پس ما چيزى را شرط گرفتهايم كه مىدانيم اكنون وجود ندارد ، پس بايد با نبودن شرط روا دارى ، روا بودن برانگيخته شدن هيچ پيمبرى
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٢٦