زيرا كسى كه بدين گونه باشد با آنچه در آغاز پيدايش خرد در انسان درك مىشود به ستيزه برمىخيزد ، و كسى كه در اين گونه چيزها ستيزه كند ، نمىشود نادرستى سخنش را برايش روشن كرد ؛ بلكه بايد برابرش خاموش بود ؛ و اگر كسى دشوارى را بر خود هموار كند و با او ستيزه نمايد از روى رسوا كردن و هشيار نمودن او به اين است كه او دارد با خردها ستيزهگرى مىكند ، و از پذيرفتن چيزى سرپيچى مىكند ، كه پيش همه كس آشكار است . نه آن كه سخن گفتن با او از روى دليل آوردن باشد ، و گفتگو كردن با اين گونه كسان به مانند سخن گفتن با سوفسطائيان و دشمنان خرد است ، در اين كه هردو از روى هشيار كردن مىباشد ، نه دليل آوردن .
بدان از اين كه مىگوئيم فرمان دادن به كار دشوار تابنياوردنى ، اين را در نظر داريم كه كارى به اين دشوارى انجامدادنى نباشد . چه به واسطهء نبودن توانائى ، يا به واسطهء نبودن دانائى ، يا نبودن افزار كار ، يا نبودن راهنما بر كار باشد ؛ براى اين كه همه در اين برابرند كه فرمان دادن به اينها بد است ، هرچند انجام دادنى نبودنش از جهات گوناگون باشد .
و دليلى كه مىرساند فرمان دادن به اين گونه كارها بد است ، اين است كه ما آشكار مىدانيم ، فرمان دادن به جسم بىجان ، يا ناتوان ، و يا مرده ، و كسى كه بيمار زمينگير است ، كار بدى است ، و همگى به مانند آن است كه كور را به نقطهگذارى كتاب فرمان دهند ، و درس نخوانده را به نوشتن وادارند ، و همهء اينها در بدى يكسانند ، و بدى فرمان دادن به اينها جز براى اين نيست كه وادار كردن به كار سخت تابنياوردنى هستند ، به اين دليل كه اگر اين كارها انجامشدنى باشند فرمان دادن به آنها بد نيست و چون انجامشدنى نيستند بد است ، پس دانسته شد كه جهت بدى فرمان دادن به آنها ، انجامنشدنى بودن كار است .
و كسى نمىتواند بگويد ، بدى فرمان دادن به اينها براى اين است كه سودى يا جلوگيرى از زيانى در فرمان دادن به اينها نيست ، و نادرستى اين سخن از آنجا است كه فرمان دادن به كار دشوار تابنياوردنى ، با كار تابآوردنى در صورتى كه هردو در سود و زيان برابر باشند بايد هريك از اين دو را خردمندان بتوانند برگزينند با
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٢٣