فصل در اين كه درخواست كردن كار دشوارى كه « 1 » تابآوردنى نباشد ، بد است
همانا ، با كسى خوب است ، در اينباره گفتگو شود ، كه از وادار كردن ناتوان به دويدن و كور به نقطهگذارى كتابها ، خوددارى كند ، و روا نداند ، به كار نشدنى كسى را فرمان بدهد ، و با اين همه روا بدارد كه به كار سخت تاب نياوردنى كسى را وادار كند ، به اين كه ما روشن كنيم كه فرمان دادن به كار سخت تاب نياوردنى از تباهى كارهائى كه در آن است ، به مانند فرمان دادن ناتوان به راه رفتن و جز آن است .
اما كسى كه مىگويد ، از خداوند برتر از همه چيز شايسته است كه كسى را با ناتوانى فرمان بدهد ، و از اين سخن هم تا آنجا درگذرد ، كه بگويد رواست ، خداوند به كار ناشدنى فرمان بدهد ، و بر انجام ندادنش شكنجه كند ، هيچ سخنى با او نيست
هامش
( 1 ) تكليف ما لا يطاق ، و التكليف : هو البعث على جهة الاستعلاء على ما يشق من فعل او اخلال بفعل ( 155 فرهنگنامهء كلامى ) ، التكليف : ارادة الفعل الشاق من الغير او كراهة ان لا يفعل به شرط الاعلام ( فرهنگنامهء كلامى 221 ) درخواست كردن كارى كه در آن رنج باشد ( المصادر زوزنى )