نداشته باشد ، آنچنان كه پيش شما توانائى به همانندهاى بىنهايت وابستگى دارد ؛ و همانا براى آنچه گفتند ، نمىشود بيش از يك جزء از كار انجام دادنى باشد ؛ و چنانچه گفته مىشد كه توانائى جز به يك پاره از كارهاى همانند وابستگى نمىيابد ، و به چيزى كه همانند آن باشد وابستگى ندارد ، اين پرسش روى نمىآورد .
در اينجا نكتهاى هست كه بايد در آن انديشيد ، و بسا شود كه جاى ديگر اگر خدا بخواهد آنچه را در آن است بياوريم .
( ششم : اعتراضات وارد بر قائلين به جبر ) اما آنچه را با اعتقاد كردن به اينكه كارهاى انسان آفريدهء خداوند است ، بايد آنها را هم بپذيرند و چيزهاى شرمآور نادرستى مىباشند ، بيش از شمار است :
يكى ، اينكه هيچ راهى ندارند تا وجود سازندهء جهان را ثابت كنند ؛ براى اينكه ثابت كردنش بر اين پايه است كه هريك از ما ، انجامدهندهء كارهائى باشيم و اين كه كار ما ، به ما نياز داشته باشد ، براى اينكه كار نوپديد شده است ، و چون جهان هم در نوپديد بودن با كارى كه ما انجام مىدهيم انباز است ، بايد به وجودآورندهاى داشته باشد ، و حال آنكه آنان گفتند ، ما كارى انجام نمىدهيم ، پس نمىتوانند وجود پديدآورندهاى را براى جهان ثابت كنند .
و نيز راهى ندارند كه بدانند جهان نوپديد آورده شده است ؛ زيرا حادث بودن جهان بر اين پايه است كه جسمها از صفات نوعى حقيقى جدا نمىشوند ، و هيچ راهى ندارند كه صفات نوعى را ثابت كنند تا چه رسد كه حادث بودن صفات نوعى را ثابت نمايند « 1 »
و بايد بپذيرند كه خداوند برتر از همه چيز به كافران هيچ آسودگى و گشايش زندگى نبخشيده است : براى اينكه در آنان كافر شدن را آفريده است ، و گونهاى از توانائى در آنان آفريده است كه كافر شدن آنها را فراهم مىكند ، و اراده كردن كافر شدن را در ايشان آفريده است . و توانائى بر اراده كردن كافرى را در ايشان آفريده است
هامش
( 1 ) زيرا چيزى كه وجود صور نوعيه را ثابت مىكند اثرى است كه از آنها صادر مىشود ، و وقتى ما همهء آثار را بدون واسطه به خدا نسبت داديم هيچ دليلى بر اثبات وجود انواع نخواهيم داشت .