آيا نمىبينى ، آتش ، سوزاندن و سرد كردن هردو را فراهم نمىكند ، و برف سردى و داغى هردو را به وجود نمىآورد ؛ براى اين كه هريك از اين دو به يك طبيعت ويژگى دارد كه ضد طبيعت آن ديگرى مىباشد ؛ و طبيعت جز يك كار به وجود نمىآورد .
و چون ثابت شد كه هريك از ما به توسط حركت دادن اندامهاى خودش كارى در چيز ديگرى به وجود مىآورد ، اكنون بايد دانست كه هركارى به توسط حركت دادن اندامها در جاى ديگر انجام گردد ، نمىشود همان را بدون واسطه « 1 » انجام داد ، اما مىشود كه مانند آن را انجام داد .
و اين را از آن رو گفتيم كه اگر روا باشد همان كار ، بالمباشره هم انجام گردد بدان مىكشد كه يك كار به دو روى انجام گردد ، هم آن كه با توانائى آغاز گردد ، و هم با پديد آوردن سببى به وجود آيد . و با همان دليلى كه موجود شدن كار با دو توانائى و دو شخص توانا باطل گرديد اين هم نيز باطل مىشود .
و نيز به آنچه گذشت ، ثابت گرديد كه هستى فزايشپذير نمىباشد « 2 » پس اگر درست باشد ، همان كارى كه به توسط كار ديگر انجام گرديده بدون واسطه هم آغاز گردد بايد درست باشد كارى كه به توسط كار ديگر انجام گرديده دوباره هم با پديد آوردن سبب انجام گردد ؛ براى اين كه از پيش به وجود آمدن سبب فراگيرى توانائى و حال شخص توانا را نسبت به كار دگرگون نمىكند ، و از اين سخن بر مىآيد كه بايد روا باشد يك كار از دو روى موجود گردد ، و اين نشدنى است ؛ زيرا در حالتى كه از دو روى پديد آمده باشد ، در همهء اثرها عينا به مانند حالتى است كه از يكى از دو روى موجود شده باشد ، و بايد چنين باشد كه روى دوم هيچ تأثيرى نداشته باشد ، و هرچيزى هيچ اثر تصورشدنى در كار نداشته باشد نمىتوان وجودش را ثابت كرد .
هامش
( 1 ) مباشرا
( 2 ) از آنچه گذشت ، چنين بر مىآيد كه شيخ منكر تشكيك وجود بوده است .