كه به توسط كار ديگر انجام مىگردد « 1 » نيز به همين گونه است ؛ و اين كه ما گفتيم اين دليل سخن كسى را كه در كار با واسطه « 2 » با ما ناهماهنگى دارد از ميان مىبرد ، براى اين است كه ميان ايشان :
1 - كسانى هستند كه مىگويند : ما هيچ كارى انجام نمىدهيم جز اين كه انديشه و اراده مىكنيم و اين سخن از جاحظ رسيده است .
2 - و ميان ايشان كسانى هستند كه مىگويند ، كارى كه از جاى خود به چيز ديگر مىرسد « 1 » ، كار خود شخص نيست ؛ و گفته است : كارى به وجود مىآيد اما به وجودآورنده ندارد و اين از ثمامه به ما رسيده است .
3 - و ميانشان كسانى هستند كه مىگويند : كار با واسطه را « 1 » خداوند برتر از همه چيز انجام مىدهد ؛ و آنان جبرى مسلكانند .
4 - و كسانى ميانشان هستند كه مىگويند اين گونه كارها به طبيعتى كه در آنجا موجود است انجام مىگردد ، و اين سخنى است كه از معمر به ما رسيده است .
و آنچه را طبع گفتند « 2 » بنابر آنچه بارها روشن شده است تصورشدنى نمىباشد ؛ براى اين كه در گذشتهها ، آشكار كرديم كه كار بايد به انجامدهندهاى وابستگى داشته باشد كه با برگزينش « 3 » خود كار را انجام بدهد ؛ و هيچ تفاوتى ميان اين نيست كه بگوئيم كار را كسى انجام داده كه بدون برگزينش بوده است .
يا آن كه بگوئيم هيچكس آن را انجام نداده است و اين سخنى نادرست است ؛ و اگر پذيرفتن طبع درست باشد نمىشود جسم در سوىها با هم برابر از جائى به جائى بگردد ؛ براى اين كه طبع چيزى را با ضدش هردو را فراهم نمىكند ؛
هامش
( 1 ) متولد
( 2 ) طبع : قيل هو الخاصه التى يكون بها الحادث لا من جهة القدره ص 166 . الطبع : سجية - الانسان ، و الحكماء يعتبرون بذلك عن خاصة الاشياء ، كاحراق النار ، و التبريد للثلج ص 225 چهار فرهنگنامهء كلامى از شيخ طوسى و غيره .
( 3 ) اختيار