بر آن توانا مىباشد ، پس لزوم نشاندهنده بودن معجزه به توانستنى بودن كارها برنمىگردد ، و جز اين نيست كه اگر ادعاكنندهء پيغمبرى راستگو نباشد ، ظاهر كردن معجزه به دست او كار بدى خواهد بود . و آنان بد شمردن اين كار را از خودشان برداشتند ، و اين به مانند آن است كه بگويند خداوند مىتواند ، دانشى بيافريند كه به توسط آن دانا گردد ، و شهوتى بيافريند ، كه به توسط آن شهوت براند ، و حركتى بيافريند كه به توسط آن خودش بجنبد و انجامنشدنى بودن هيچ يك از اينها ، ناتوان شمردن خداوند برتر از همهچيز نمىباشد ، و چيزى جز اين نيست كه چگونگى امكان انجام شدن كارى كه بر او محال است از ميان برداشته شده ؛ پس چرا معجزه به مانند آن نباشد ؟ « 1 »
علاوه بر آن خداوند برتر از همهچيز ، مىتواند در ما دانشى آشكار بيافريند ، كه راستگو را از دروغگو جدا كنيم ، پس به ناتوان شمردن او نخواهد انجاميد .
و نمىتوانند بگويند : از اينكه مىگوئيم ، نبايد بكند ، چنين در نظر داريم كه نبايد دليلى براى ما بياورد تا بدان دروغگو را از راستگو جدا كنيم ، اما دانش ضرورى دليل نمىباشد .
و اين سخن از آن رو نادرست است ، كه بنابر آنچه گذشت اين درى است كه به روى ما باز است و ايشان اين در را بر روى خودشان بستهاند .
علاوه بر آن مىتوان گفت : اگر اين راست باشد كه خداوند در ما دانشى بيافريند تا بدانيم آن پيمبر دروغگو نيست ، پس از راه بخش كردن دانسته شده است كه او راستگو مىباشد « 2 » و اين آشكار بودن دانش نيست ، پس بايد آنچه
هامش
( 1 ) خلاصه اين است كه فرق است ما بين كارى كه چون انجامشدنى نيست از دايرهء قدرت بيرون است و كارى كه انجامشدنى هست و مقدور است اما چون ناشايسته است و در خور انجامدهنده نيست محال است آن را انجام بدهد ، بنابراين ضرورت وجودى و عدمى جدا از ضرورت و امتناع اخلاقى است .
( 2 ) توضيح دليل تقسيم براى اثبات معصوم بودن پيغمبران را بايد در باب نبوت جويا گرديد ، و خواهد رسيد .