انجام ندهد ، براى اين كه پارهاى از كارها هستند كه انجام ندادن برايشان نيست همچنان كه ميان كارها يافت مىشود كه ضدى برايش نباشد ، مانند به وجود آوردن فشار و چسبيدن ذرهها به يكديگر و كارهاى ديگر ؛ و همانا شخص توانا بايد بر انجام دادن كار ، يا بر انجام ندادنش توانا باشد ؛ و اين در كسى كه مىتواند با حركت اندامها كارى در جاى ديگر پديد آورد حاصل است ؛ و چگونه مىشود ، اين درست باشد ، و حال آن كه موجود بلاآغاز برتر از همه چيز ، مىتواند كارها را انجام بدهد ؛ هرچند روا نمىباشد آن را انجام ندهد ، زيرا انجام ندادن بر كسى رواست كه به صفت توانائى ( زايد بر هستى خود ) بر كار توانا باشد « 1 » و به زودى اگر خدا بخواهد ، پس از اين حقيقت انجام ندادن را آشكار خواهيم كرد .
پس اگر بگويند : اين كه گفتيد كارى كه در چيزهاى ديگر به توسط حركت اندامهاى شخص انجام مىگردد ، كار خود او مىباشد ، بدان مىكشاند ، كه ممكن باشد با يك توانائى ، از يك نوع كار ، در يك زمان بيش از يك پاره از كار را انجام بدهد ، به اين كه يك پاره را ميان شش پاره بنهد ؛ پس او ناگزير ششپاره از چسبندگى جسمها به يكديگر را پديد مىآورد ؛ و اين ، قاعدهء شما را كه مىگوئيد از يك توانائى در يك جاى از يك نوع كار بيش از يكپاره از كار انجام نخواهد گرديد ، در هم مىشكند ، و هر سخنى كه بدان كشيده شود ، بايد گفت نادرست است .
خواهيم گفت : از اين دو پاسخ هست ، يكى اين كه در اين مورد جاهائى جز يكديگر وجود دارند و آنها ششپاره از جسم هستند كه پيرامون يكى را فرا گرفتهاند ؛ پس روا مىباشد در آنها شش كار انجام گردد ، و در همين يكپاره هر شش كار موجود گرديده است ؛ براى اين كه چسبيدن ، براى وجود يافتن به دو جا نياز دارد ؛ و اين برابر با قاعدهاى است كه آن را مقرر داشتيم .
هامش
( 1 ) و اين مطابق با همان اصلى است كه ملاصدرا قدرت را چنين تفسير مىكند كه قدرت در مورد خداوند خالى از امكان و احتمال و مردد بودن بين فعل و ترك است اما در مورد ديگران قرين با امكان و احتمال وقوع و لاقوع مىباشد .