بودن صفتها و چيزهاى نادرست ديگر داشتند تصورشدنى بودند اگرچه نادرست هم بودند ؛ و اين را در نظر داريم كه كسب هيچ فهميدنى و تصورشدنى نمىباشد ، تا چه رسد به اين كه درست باشد ؛ و اين را از آن رو گفتيم كه آنان كوشش مىكنند ، اينها را به ما بفهمانند ، و ما هم كوشش داريم سخنشان را درك كنيم ، و با همهء اينها براى ما فهميدنى نمىباشد ، پس از اين دانسته مىشود كه تصورشدنى نمىباشد .
پس اگر بگويند : چه گونه مىشود كه تصورشدنى نباشد ، و چيزى كه آشكارا دانسته شده اين است كه حركت كردن كسى كه پاهايش سست و نابكار گرديده « 1 » و آن كس كه به گزينش خود راه مىرود ، و يا جنبيدن رگها با حركت كردن پىها كه شخص آن را به اختيار خود تحريك مىكند جدا از يكديگرند ؛ و اين جدائى از اين روى است كه يكى از آن دو جنبيدن كسب مىباشد و ديگرى كسب نيست .
گفته خواهد شد : نخستين چيزى كه در آن هست اين است كه اين تفاوت به شخص زنده نسبت داده مىشود ، نه انجام دادن كار ، زيرا زنده چيزى است كه خردش را دريافت مىكند ، و حال آن كه ما با ايشان دربارهء چيزى گفتگو داريم كه مىگويند صفتى براى خود كار هست و زايد بر موجود شدن آن مىباشد .
پس اگر بگويند : اگر يكى از دو حركت داراى صفتى نباشد كه ديگرى آن را نداشته باشد ؛ نمىگفتيم بايد ميان آنها ، آن جدائى كه دانستيم موجود باشد .
خواهيم گفت : مىشود تفاوت ميان آن دو به اين باشد كه حركت اختيارى پيرو انگيزههاى انجامدهنده مىباشد ، و به ارادهء او بازگشت مىكند ، و حركتى كه به ناچارى انجام مىشود ، اختيار و انجام دادن ، همراه ندارد .
پس اگر بگويند : اگر چنين بود بايستى به فرض اين كه خداوند برتر از همه چيز به روش هميشگى خود ، رنگها و درازى و كوتاهى شخص را پيرو بر گزينش و دلخواه ما مىگردانيد بايد اين جدائى را مىيافتيم .
هامش
( 1 ) مفلوج