تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
يا خوبى و بدى آن ، و يا خبر بودن و امر بودن سخن ، مىشود كه هيچ يك آنها در بسيارى از كارها نباشد ، اما هيچ كارى از وابستگى داشتن به شخص توانا ، نمىشود تهى باشد ، پس روا نخواهد بود كه وابستگى داشتن شخص توانا به كارها براى هيچ‌يك اينها باشد . علاوه بر آن ، آنچه مؤثر در اين صفات است ، صفتهاى ديگر انجام‌دهندهء كار است ؛ مانند دانا بودن ، اراده‌كننده بودن ، يا ناپسند داشتن كارها ، و چيزى كه در موجود شدن اثر دارد ، توانا بودن شخص انجام‌دهنده است . و اما حلول كردن كار در جاى خود ، بسا مىشود پاره‌اى از كارها از آن تهى باشند مانند نيستى ، و هست كردن جوهرها ، و اراده كردن موجود بلاآغاز ، و ناخوش آيند داشتن او كارها را ، و حال آن كه هيچ يك اينها از وابستگى داشتن به شخص توانا نهى نمىماند ؛ براى اين كه پديد آمدن برايش حاصل مىشود ؛ اما نيستى به هيچ روى به شخص توانا بستگى ندارد ؛ به دليل اين كه هريك از ما كارى را كه ديگرى بر انجام دادنش توانا هست ، مانند كارهائى كه خداوند برتر از همه چيز بر آن توانا مىباشد ، يا ديگرى بر آن توانا باشد ، مىتواند آن را در نيستى واگذارد ؛ پس اگر نيست گذاردن به شخص توانائى وابستگى داشته باشد ، مىبايست ؛ موجود شدن كارى كه آن را نيست شده واگذارده ، نيز ، به او وابستگى داشته باشد ؛ براى اين كه - بنا بر آنچه در باب ثابت كردن صفتهاى حقيقى « 1 » گذشت - هركس بر آن توانا باشد كه چيزى را به صفتى بگرداند بر آن توانا خواهد بود كه آن را به همهء صفتها بگرداند ؛ و اگر چنين باشد بايد هريك از ما كارى را كه ديگرى بر آن توانا هست ، بتواند انجام بدهد ؛ و اين را به آنچه ثابت كرديم كه دو شخص توانا نمىشود ، بر انجام دادن يك كار ، توانا باشند باطل كرديم . و نيز ، چيزى كه نيست ، از جهت نيست بودن ، صفتى ندارد « 2 » ، براى اين
هامش
( 1 ) معانى ( 2 ) در فلسفه اين قضيه از بديهيات شمرده شده كه المعدوم ليس به شىء بر خلاف عده‌اى از متكلمان كه آن را صفتى مىدانند .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 279 | الشيخ الطوسي / عبد الحسين مشكوة الدينى