صفتى تصور « 1 » شدنى مىباشد .
و نيز موجود بلاآغاز برتر از همه چيز ، هرچه را عرض بودنى نباشد ، مانند جوهرها ، مىتواند آنها را موجود گرداند ، پس توانا بودن شخص توانا از درستى عرض بودن پيروى نمىكند و وابستگى يافتن هرشخص توانائى از امكان موجود شدن چيزى پيروى مىكند ؛ پس بايد همان امكان موجود شدن چيزى جهت وابستگى يافتن توانائى بدان باشد .
دليل ديگرى كه نيز مىرساند ، توانا بودن شخص توانا به موجود شدن چيزى وابستگى مىيابد ، نه چيز ديگر ، اين است كه توانائى شخص توانا ، ناگزير به صفتى وابستگى خواهد يافت ؛ و آن صفت از اين بيرون نيست ، كه يا صفت نوع و ماهيت چيزى است « 2 » ، يا موجود شدن آن است ، و يا صفتهاى ديگرى كه از موجود شدن آن پيروى مىكنند ، كه خوبى و بدى ، و امر بودن و خبر بودن و جز آنها باشد ، و يا آن ، صفت نيستى چيزى است ، و يا كسبشدنى بودن آن است ؛ و پس از آن كه همهء اينها را از ميان برديم ، جز موجودشدنى بودن آن ، پس ثابت خواهد گرديد ، كه همان موجودشدنى بودن ، جهت وابستگى يافتن توانائى ، به كارها مىباشد .
و روا نخواهد بود كه وابستگى يافتن توانائى به كارها در صفتهاى نوع بودن « 2 » باشد ، زيرا هرچيزى بايد داراى صفت نوعى خود باشد ، و آنچه به شخص پديدآورندهء چيزى وابستگى دارد بايد روا باشد ، كه پديد بيايد ، يا آن كه پديد نيايد .
و اما صفتهائى كه از موجود شدن چيزى پيروى مىكنند ، مانند اثرهاى كار ،
هامش
( 1 ) مفاد جواب اين است كه عرض بودن در مفهوم و ماهيت عرضها هست زيرا عنوان ذات آن است اما وجود چون زايد بر ماهيت است پس صفت ذهنى و عارض بر آن مىباشد و خلاصه آن كه قدرت به موجود كردن اشياء تعلق مىگيرد نه به ذات و اجزاء ذات و ماهيتى آنها .
( 2 ) فى صفه جنسه