بار دوم به اول افزوده گرديد ، مىبايست ، دشوارى دو چندان گردد ، و مىدانيم كه بيشتر از آنچه دريافت كرده بود در خود نمىيابد .
و نيز مىبايست ميان اين كه بخواهد جسم را از يك روى با خود ببرد ، يا آن كه جسم را از دو روى با خود ببرد ، در اين تفاوت بيند كه در يكى از دو حالت مىبايست ، رنج و دشوارى دو چندان گردد ، و ما مىدانيم كه ميان اين دو حالت جدائى نمىگذارد .
علاوه بر آن از اين دو بيرون نيست : يا روئى كه بيشتر از پديد آوردن كار است ، اثرى دارد ، و يا اثرى ندارد ؛ اگر اثرى نداشته باشد ، بايد گفت وجود ندارد ؛ زيرا موجود دانستن چيزى كه هيچ اثرى از روىها يا صفتها نداشته باشد ، كار را به نادانىها مىكشاند ؛ و چنانچه داراى اثرى باشد ، مىبايست آن اثر تصور شدنى باشد ؛ و ما اثرى براى اين روى تصور نمىكنيم تا اگر آن نباشد ، اثر هم وجود پيدا نكند ؛ براى اين كه هر اثرى نشاندادنى باشد ، به يك روى موجود مىشود ، و ثابت كردن بيشتر از آن به همان مىكشاند كه ما گفتيم .
( سوم ) اما دليلى كه مىرساند ، جهت وابستگى يافتن توانائى به كارها ، پديد آمدن كار است ، نه چيز ديگر ، اين است كه آنچه با پديد آمدن انگيزهها و رويدادهامان براى كار نوبنو مىشود ، همان موجود شدن كار است نه چيز ديگر آن ؛ پس مىبايست جهت وابستگى داشتن توانائى به كار ، همان موجود شدن كار باشد ؛ همچنان كه با تكان دادن جسم چيزى كه تازه به وجود مىآيد ، به جنبش در آمدن جسم است ، پس مىبايست نيازمندى به جنبش در آمدن جسم به تكان دادن ، از همان جهت موجود شدن جنبش در جسم باشد .
و از اين بر نمىآيد كه خوبى و بدى ، و خبر بودن و امر بودن سخن به شخص توانا بر انجام دادن كار وابستگى داشته باشد ؛ زيرا اينها صفتهائى زايد بر پديد آمدن كار مىباشند ؛ براى اين كه همهء چيزهائى كه نام برده شد ، به صفتهاى شخص انجام دهنده نسبت داده مىشوند ، كه غير از توانا بودنش مىباشد ؛ و سخن ما دربارهء چيزى است كه توانا بودن شخص در آن اثر داشته باشد نه چيزهاى ديگر ؛ و همهء اين
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٢٧٦