تكان مىدهيم و يا آن را از جنبش باز مىداريم ، و بازداشتن زبان ، از تكان ، همان خاموش بودن است ، و چنين چيزى در خداوند برتر از هرچيز نمىبايست .
علاوه بر آن ، گنگى و خاموشى كه خداوند برتر از همه چيز آنها را در گذشتههاى بلاآغاز نداشته است ، از اين بيرون نيست : يا همان است كه آن را ميان خودمان تصور مىكنيم و يا جز آن است كه تصور مىكنيم ؛ پس اگر همانها باشند كه تصور مىشوند ، چگونه خواهد شد كه نبودن آنها وجود سخن گفتنى را برساند كه از جنس آواز نباشد . و چه همانندى ميان آن دو خواهد بود ، و حال آن كه درخور نبودن گنگى و خاموشى در آنچه مىبينيم ، آن است كه وجود سخنى از آن ثابت شود كه از جنس آواز باشد ؛ و چنانچه گنگى و خاموشى كه در خداوند نيست ، غير از چيزى باشد كه در آنچه مىبينيم مىيابيم ، پس از كجا مىتوانند ، نبودن آنها را ثابت كنند ، و شايد خداوند برتر از همه چيز ، هردو صفت را يا يكى را در گذشتههاى بلاآغاز داشته است .
و نمىتوانند گنگى و خاموشى را چون كموكاست مىباشند از او بر طرف كنند ؛ زيرا كموكاست از گنگى و خاموشى كه پديد آورده شده باشند ، پيروى مىكند .
پس اگر بگويند : اگر يكى يا هر دوى آنها را مىداشت بايد هيچگاه از آن بيرون نرود ، و حال آن كه ثابت شده است كه او سخنگو مىباشد .
ما ايشان را مجاب مىكنيم كه گنگى و خاموشى تصورناشدنى و سخنگو بودن ممكن است با هم گرد آيند ، و راهى براى ايشان نيست كه از فراهم شدن آنها با هم ، جلوگيرى كنند ؛ و نيز راهى ندارند كه سخنگو بودن را به اين كه صوتى پديد آورد ثابت نمايند زيرا سخنگو بودن پيش آنان پديد آوردن صوت نيست .
و اگر سخنگو بودن صفت ذاتى باشد ، بايد بپذيرند كه روا باشد موجود بلاآغاز از هستى و از اين صفت ذاتى بيرون شود ، زيرا همچنان كه روا مىباشد انواع از صفت ذاتى بيرون شوند ، مانند جوهر كه پيش ايشان به خودى خود جوهر است ، و سياهى به خودى خود سياهى است ، و با اين همه رواست ، از هستى بيرون شوند ،
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٢٦١