گفته خواهد شد : اين سخن نادرست است ؛ براى اين كه پديدآورندهء سخن همهء انسان است و جايش زبان است ؛ و نيز گاهى كوه جاى سخن است ، و حال آن كه كوه را سخنگو وصف نمىكنند .
علاوه بر آن اگر خداوند برتر از همهچيز ، سخنى را در جائى پديد آورد ، او پديدآورندهء سخن است ، و جاى سخن ، پيش ايشان سخنگوى است ؛ و پيش ما خداوند ، سخنگو مىباشد ، و به هرصورت نمىشود كه جاى سخن پديدآورندهء سخن باشد .
اما توصيف كردن سخن خداوند برتر از همه چيز به اين كه مخلوق است ، پيش ما روا نمىباشد ؛ براى اين كه آنچه مردم بدان شناسايند و رفتار مىكنند ، اين است ، كه سخن را به مخلوق بودن وصف نكنند ، مگر هنگامى كه سخنى دروغ باشد ، يا به ديگرى جز گوينده آن را نسبت دهند ؛ آيا نمىبينى ، مىگويند ، اين سخن مخلوق است ، اين سخن نوپرداخته ، اين سخن ساخته است ؛ و قصيدهاى را كه به ديگرى جز گوينده ، نسبت داده شده مىگويند مخلوق است : و نيز خداوند برتر از همه چيز فرموده است :
« إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ »
« إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ »
و باز فرمود :
« وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً »
و از امير و فرمانرواى مؤمنان رسيده است كه روز صفين فرمود : « و اللّه ما حكمت مخلوقا لكنى حكمت بكتاب اللّه » ، و از امام صادق عليه السلام از قرآن پرسيدند فرمود : نه خالق است و نه مخلوق . و اگر چنين نبود كه معنى كلمهء مخلوق پيش مردم اين گونه شناخته شده است ، هرآينه گفتار خدا را سخنى مخلوق وصف مىكرديم ؛ زيرا معنى خلق در لغت اندازه گرفتن است ، و هنگامى كه كسى كارى را با اندازهگيرى انجام داده باشد ، مىگويند : مخلوق او است ، و براى همين است ، كارى را كه از روى فراموشكارى يا در خواب انجام داده شده ، مخلوق نمىگويند ، و كلمهء مخلوق از اراده كردن كه همان خلق كردن است ، اشتقاق نيافته ، زيرا بسا باشد كسى كارى را مخلوق مىگويد كه اراده كردن و انديشيدن و ژرفنگرى به خاطرش نرسيده باشد همچنان كه هركس را كار استوار انجام دهد ، دانا مىگويند ، هرچند كلمهء « علم » به خاطرش