چيزى صفتى دارد كه ويژهء آن مىباشد ؛ زيرا اين چيزها دركشدنى و شناخته مىباشند و نمىيابيم اين كار را كرده باشند ؛ و براى جاى توانائى و دانائى نامى نشكافتهاند .
پس اگر بگويند : براى چيزى كه جاى توانائى و دانائى بخشى از آن است ، نامى شكافتهاند و عالم ، و قادر گفتهاند .
خواهيم گفت : اين صفتها پيش ما از علم و قدرت اشتقاق نيافتهاند ، زيرا كسانى هستند كه عالم و قادر را به كار مىبرند و حال آن كه علم و قدرت را نه به اجمال و نه تفصيل نشناختهاند ؛ و آنچه اشتقاق يافته مانند « ضارب » است و اين را كسى نمىگويد ، مگر آن كه « ضرب » را به اجمال يا تفصيل شناخته باشد .
سپس هرگاه روا باشد كه شكافتن نامها گوناگونى يابد ؛ يك بار براى محل ، و بار دگر ، براى همه نام بشكافند ؛ پس آيا روا نخواهد بود ؛ كه هيچ نام نشكافند ، و به اين اكتفا كنند كه صفتى براى انجامدهنده بياورند ، و همين كار را كردهاند كه متكلم گفتهاند .
علاوه بر آن ، گاهى زبان را براى اين كه سخن در آن حلول مىكند « مقول » گفتهاند نه براى اين كه افزارى براى سخن گفتن است ؛ زيرا اگر از جهت اين كه افزار سخن گفتن است نامى برايش بشكافند مىبايست ، براى هر افزارى در هركارى نامى از آن كار بشكافند ؛ مانند نويسندگى و بافندگى .
علاوه بر آن ، ما آشكار كرديم كه سخنگو ، نام براى پديدآورندهء سخن است ؛ و نمىشود خود همين كلمه براى جاى سخن گفتن همنام باشد ؛ زيرا ما نيافتهايم ، يك لفظ را هم براى پديدآورندهء كار ، و هم براى جاى انجام شدن كار نام بگذارند ؛ براى اين كه پديدآورندهء حركت را محرك ، و پديد آورندهء سياهى را مسود گفتند ، و جاى حركت را متحرك ، و جاى سياهى را اسود نام دادند ؛ پس ميان دو اشتقاق ناهمسانى گذاشتهاند و در سخن گفتن اين كار را نكردهاند .
پس اگر بگويند : پديدآورندهء سخن همان جاى سخن است .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٢٦٣