تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
كه ما مىگوئيم ، و آن سخنى است كه او پديدش مىآورد . اما دليلى كه مىرساند ، روا نيست او به سخنى كه از گذشته‌هاى بلاآغاز موجود بوده است سخن‌گو باشد ، اين است كه چون ، بر آن گونه كه آشكار كرديم ثابت شد كه سخن از جنس آوازهاى ديگر است ، پس هيچ خردمندى در حادث بودنش شك نمىكند ، زيرا نشانى حادث بودن در آوازهائى كه شنيده مىشود ، از حادث بودن جسمها و عرض‌ها نيرومندتر است . و نيز سخن خداوند ، بخش بخش و پاره‌پاره ، و تازه‌به‌تازه مىشود ، و به عربى بودن نسبت داده مىشود ، و سخن عربى كم‌كم موجود مىگردد ، و همانا خداوند برتر از همه چيز ، آن را چنين وصف كرده كه فرو فرستاده شده است ، و پديد آورده شده ، و استوار ، و نوپديد گرديده است ، و هرچيزى داراى اين صفتها باشد نمىشود ، كه در آن گفتگوئى باشد ، و كسانى كه در آن گفتگو مىكنند ، مردمى بدون خردند كه به سخن اين و آن گردن مىنهند ، و از باريك‌انديشى و ژرف‌بينى ، خوددارى مىكنند . و نيز سخن خداوند برتر از همه چيز ادراك‌شدنى مىباشد ، پس اگر از گذشته‌هاى بلاآغاز موجود مىبود مىبايست پيوسته و هميشه آن را درك كنيم ؛ زيرا وجود هميشگى آن چنين اقتضا مىكرد كه هميشه درك‌شدنى باشد ، و به يك‌هنگام بدون زمانهاى ديگر نبايد ويژگى داشته باشد . و نيز سخن او از نوع گفتار ما مىباشد ؛ زيرا هردو با حس برخورد مىكنند ؛ و اين كه هردو از يك راه درك مىشوند ، چنين فراهم مىكند كه يا گفتار ما هم قديم باشد ، و يا آن كه سخن او حادث باشد ؛ زيرا چيزهائى كه از يك نوع باشند ، نمىشود پاره‌اى از آن قديم ، و بخشى حادث باشند . و نيز اگر سخن او قديم باشد ، برايش مانند خواهد بود ، و بنابر آنچه در باب صفات گذشت ، بايد هرصفتى را كه خودش دارا هست ، سخن او هم بايد شايستگى همهء آنها را داشته باشد ؛ و اين كه مىگويند : اگر در گذشته‌هاى بلاآغاز سخن‌گو نباشد ، بايد در گذشته‌ها گنگ و يا خاموش باشد ؛ زيرا موجود زنده اگر گنگ و