گفته خواهد شد : بنا به روش شما چنين چيزى درست نيست ، زيرا سند بودن گرد آمدن همهء مسلمانان بر يك عقيده ، شاخى از آن است كه بدانيم خداوند كار بد انجام نمىدهد ، و دروغ نمىگويد ؛ و بنابر آنچه پس از اين آشكار خواهيم كرد ، بروش شما اين درست نيست .
علاوه بر آن راستگو بودنش به خودى خود ، از دو صورت بيرون نيست ؛ يا در همهء چيزهاى خبر دادنى راستگو مىباشد ؛ و يا در پارهاى از آنها .
آشكارا معلوم است كه نخست درست نمىباشد ؛ زيرا بدان مىكشد كه خبردادنىهاى بىپايان وجود داشته باشد .
و براى اين كه اگر بايد او در همه چيز براى اين راستگو باشد كه راستگوئى صفت ذاتى اوست پس مىبايست پيش ايشان به خودى خود ، سخنگو باشد ؛ و مىبايست ، به دروغ هم سخن بگويد ، براى اين كه دروغ گفتنىها هم ميان همهء سخن گفتنهائى است كه به خودى خود بايد آنها را بگويد .
و نيز براى اين كه پيش ايشان او به خودى خود فرماندهنده است و چيزى از اين جلوگيرى نمىكند كه نهىكننده هم باشد ، پس چيزى از آن جلوگيرى نمىكند كه به خودى خود راستگو و دروغگو باشد .
و چنانچه قسم دوم درست باشد ، سخنشان ، روئى دارد ؛ زيرا هنگامى كه خبر دادنىهاى بسيار در ميان باشد ، و نسبت به آنها راستگو نباشد ، روا مىگردد كه دروغگو باشد .
و نيز اگر سخن گفتن صفت ذاتى باشد ، مىبايست به هركسى ، سخن بشنواند زيرا روش هميشگى صفت ذاتى بر اين گونه است ، و شنواندن سخن به كسى از سخنگو بودن اخص است مانند اين كه سخنگو باشد ، هرچند روى سخن با كسى نداشته باشد « 1 » .
و صفت فراگير همگانى ، هرگاه ذاتى باشد ، مىبايست هرچيزى كه زير آن
هامش
( 1 ) تكليم شنواندن سخن و روى سخن با يكى داشتن ، و تكلم سخن گفتن است .