كه از آن خود موصوف باشد ؛ همچنان كه روا نيست گشايش بخشنده ، و نيكى رساننده بودن را صفتى دانست كه از آن خود موصوف باشد « 1 » .
و نيز اگر به خودى خود سخنگو مىبود بايستى به گونههاى ديگر سخن هم ، گويا باشد ؛ و از اين بر مىآيد كه بايد راستگو ، دروغگو از هر قضيهء خبر دادنى و بر هر روئى باشد ؛ و چنين چيزى نشدنى است .
با آن كه مىبايست هيچ يك از كتب الهى و نويد دادن و بيم دادن را نتوان باور كرد .
پس اگر بگويند ، راستگو بودنش ، به خودى خود ، در آگهى دادن به چيزهائى كه مىدانيم در آنها ، راستگو مىباشد ، ما را آسودهخاطر مىكند كه دروغ گفته باشد ؛ مانند اين گفته است : انسان را از نطفه آفريديم ، آسمانها و زمين را ما آفريديم ، و اين كه مىدانيم به خودى خود راستگو مىباشد ، از دروغ گفتنش جلوگيرى مىكند ؛ همچنان كه دانا بودن به خودى خود ، از نادان بودنش جلوگيرى مىكند .
گفته خواهد شد : بنا به روش شما چه كسى برايتان راست بودن اينها را بدون شك مىگرداند ، زيرا آگهى دادن ، به اين آگهى دادن ، مىشود كه گوينده آنرا آهنگ كرده باشد ، پس در خبر دادن به اين كه آسمانها و زمين و انسان را آفريده است ، از كجا كه راست بودن اينها را آهنگ كرده باشد ؛ و هرگاه بدون آهنگ كردن باشد ، گفتارش نه راست و نه دروغ خواهد بود ؛ و اگر جز اين آسمان و زمين و اين انسان را كه آفريده شدهاند ، آهنگ كرده باشد ، سخنش دروغ خواهد بود .
پس اگر بگويند : راستگو بودنش به اين كه همهء مسلمانان بر آنند كه او راستگو مىباشد ، ثابت مىشود ، زيرا ، ميان گروه مسلمان هيچ ناهماهنگى در راستگو بودنش نيست .
هامش
( 1 ) گذشت كه تكلم از صفات افعال است نه صفت ذاتى و نه صفت حقيقى .