مىشود كه خداوند سخنگوى است شنيدنىهاى شرعى مىباشد ، زيرا خرد از آن تهى مىباشد ، و نمىرساند كه او سخنگو باشد ؛ و حال آن كه همهء مسلمانان برآنند كه خداوند برتر از همه چيز ، سخنگو مىباشد ، و از دين پيمبر عليه السلام دانستهايم كه خداوند برتر از همه چيز سخنگوى است ، و از راه خرد ، دانسته مىشود ، كه خداوند بر پديد آوردن سخن ، توانا مىباشد ؛ زيرا دانستيم ؛ او بر همه گونه كار توانا مىباشد ، و از آنجا كه دانستيم او توانا است ، فشار بيافريند ، و فشار ، پديدآورندهء سخن است .
پس اگر بگويند : اكنون كه شما به گفتهء پيمبر عليه السلام دانستيد كه او سخن گوى است خود پيغمبر از كجا مىداند كه اين سخن ، از خداوند است ، آيا چيز ديگرى مىشنود كه اين سخن اوست و كار به شنيدنىهاى بىپايان مىكشد ، يا به دانشى آشكار مىداند كه اين سخن اوست ، و تكليف از اين جلوگيرى مىكند « 1 » ؛ يا كه از راه خرد فهميده مىشود و اين به جز آن است ، كه شما گفتيد .
خواهيم گفت : از چند راه مىتواند آن را بداند .
اول : اين كه خداوند سخنى بيافريند ، و آن سخن اين را فراگير باشد كه آنچه شنيده شده سخن خداوند برتر از همه چيز است ، و در اين هنگام دانسته مىشود كه آن سخن را خداوند پديد آورده است .
دوم : اين كه خداوند در او دانشى آشكار پديد آورد كه آن سخن هيچ موجود نوپديدى نيست ، و از راه ارزش آن بداند كه سخن خداوند برتر از همه چيز است ، زيرا برايش ثابت شده است كه ناگزير ، اين سخن پديدآورندهاى دارد ، و هرگاه دانسته شد كه از گفتار موجودى نوپديد نيست ، ثابت شده است كه سخن خداوند است ؛ و اين غير از آن صورتى است كه خداوند دانشى در او بيافريند كه اين سخن از آن خداوند است ؛ زيرا چنين دانشى بايد پس از آن باشد كه وجود خداوند برتر از همه چيز را باور كرده باشد .
هامش
( 1 ) زيرا تكليف از تكيه كردن بر علمى كه بدون سند باشد جلوگيرى مىكند .