تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
آشكار كرديم كه شخص سخن‌گو از جهت سخن گفتن داراى صفتى نيست . و نمىشود ، براى اين كه الفاظ سخن در او حلول كرده ، او را سخن‌گو بدانند ؛ زيرا اگر چنين بود مىبايست جائى را كه سخن در آن حلول كرده سخن‌گو وصف كنند ، و زبان را سخن‌گو بشمارند ؛ و كوه را سخن‌گو بدانند . پس اگر اين را روا بدانند بايد بپذيرند ، اثرهائى كه براى سخن گفتن هست كه فرمان دادن ، و باز داشتن ، و آگهى دادن ، راست بودن و دروغ بودن ، و ستودن و نكوهش كردن است همه را به آن نسبت بدهند ، و اين سخنى نادرست است . و همچنين اگر بگويند : براى اين او را سخن‌گو مىشمارند كه سخن در پاره‌اى از او حلول كرده ، گفتارشان نادرست است ، زيرا الفاظ سخن در پاره‌اى از زبان و پاره‌اى از كوه ، حلول مىكند ، و بايد پاره‌اى از آن را سخن‌گو بدانند ، و حال آن كه خود زبان و كوه را به همهء آنچه گفتيم توصيف مىكنند ، پس اين نيز دروغ است ، و چيزى به جاى نمىماند جز آن كه چون شخص سخن را پديد مىآورد او را سخن‌گو مىنامند . پس اگر بگويند : براى اين كه سخن به او برپا مىايستد او را سخن‌گو مىخوانند . گفته خواهد شد : برپا ايستادن سخن چه معنى دارد ، آيا مىگويند راست ايستاده است و اين درست نيست ، يا مىگويند در آن حلول كرده ؛ و آن را باطل كرديم ؛ و چيز ديگرى كه جز اينها باشد تصورشدنى نمىباشد . و اگر بگويند : براى اين سخن‌گو ناميده مىشود ، كه او سخنى دارد . خواهيم گفت : سخنى دارد چه معنى مىدهد ؟ آيا مىگوئيد در او حلول كرده كه آن را باطل كرديم ؛ يا مىگوئيد : سخن ، دارائى اوست ، اين هم معنى ندارد ؛ يا كه مىگوئيد سخن گفتن ويژهء اوست ، و اين را اراده نمىكنند ، و اگر غير از اين‌ها را مىگوئيد به ما بفهمانيد ، و چون اين هم باطل شد ، همان كه ما مىخواهيم ثابت گرديد . اكنون كه معنى سخن گفتن ، و سخن‌گو ، دانسته شد ، راهى كه از آن دانسته
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 253 | الشيخ الطوسي / عبد الحسين مشكوة الدينى