تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
گفته خواهد شد : اين سخن درست نيست ، زيرا مىدانيم ، هركس پىبرده باشد كه شخص درست انديشه و تندرست ، كه با آنچه به زبانش بيايد ، سخن بگويد ، سخن گفتنش برابر با چيزهائى خواهد بود ، كه آن را مىجويد ، و هنگامى كه باور كرده باشد ، سخنى برابر با حالات جنيان گفته شده است ، آن سخن را به جنيان نسبت خواهد داد ، هرچند اين عقيده از گمراهىهاى تودهء مردم باشد و در ميان گمراهىهاى ديگرى ، به مانند اين كه تودهء مردم ، دارا هستند به شمار آيد . پس اگر بگويند : سخن آنان را از اين رو به جنيان نسبت مىدهند ، كه باور كردند ، جن در همهء تن و اندامهايش روان شده است ، و از اين جهت مىشود كه سخن گفتن او را به جن نسبت بدهند ، زيرا باور كرده‌اند كه سخن در اندام جن حلول كرده است ، و براى همين كه گمان كردند ، جن در او حلول كرده است ، سخن را به جن نسبت مىدهند . گفته خواهد شد : سخنى كه از شخص بيمار شنيده مىشود ، به همان گونه از زبانش شنيده مىشود كه در زمان تندرستى از او شنيده مىشد ؛ تا آنجا كه اگر در زبانش ، بعضى از حروف ، حرف ديگر ادا مىشد ، يا در گفتن حرف ( ت ) كندى داشت ، و يا تودماغى يا جز آن ادا مىكرد « 1 » در حال بيمارى هم به مانند آن از او شنيده مىشد ، و از اين برمىآيد كه سخن از زبان بيمار سر زده ، نه زبان جن ، و اگر آنچه ما گفتيم درست نباشد ، چگونه خواهد شد كه برابر با خواسته‌هاى جن آن را بدانند . دليل ديگرى كه نيز مىرساند : گويندهء سخن كسى است كه سخن را پديد آورد ، اين است كه از سه حال بيرون نيست ؛ يا شخص ، از جهت اين كه سخن را پديد مىآورد سخن‌گو مىباشد ؛ و يا از آنجا كه الفاظ سخن در او يا در پاره‌اى از او حلول كرده سخن‌گوى است ؛ و يا از آن‌رو كه بايد صفتى در او باشد او را سخن‌گو مىدانند . نمىشود از آن‌رو كه بايد داراى صفتى باشد ، سخن‌گويش بدانند ؛ زيرا ما
هامش
( 1 ) لثغة ، او تمتمة ، اوخنة