تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
مىباشد ؛ و اگر با دليل آن را دانسته است ، بايد دليلش را بگويد ؛ براى اين كه دليل سند است ، نه گفتن او . و اين كه مىگويند : درونم سخنى است ، اين را مىخواهند بگويند كه برآنم سخنى بگويم ، يا دانشى دارم كه مىخواهم آن را به تو بگويم ؛ و آنچه پرده از كار برمىدارد اين است كه اگر آشكار آن را بگويند براى رساندن آنچه در نظر دارند جانشين همان خواهد شد كه مىگويند . و دليلى كه مىرساند : سخن گفتن صفتى درونى نيست ، اين است كه اگر صفتى درونى مىبود بايستى روا باشد كه گنگ و شخصى كه خاموش است داراى اين صفت باشد ، زيرا وجود يك صفت درونى با درست نبودن افزار گفتن ، و خاموش بودن منافات ندارد ، و ما مىدانيم كه گنگ را نمىتوان گوينده توصيف كرد ، و كسى را نمىتوان گفت سخن‌گوى خاموش است ، همچنان كه مىدانيم كسى را نمىتوان گفت ايستادهء نشسته است . و نمىبايد سخن گفتن همراه با حالتى باشد ، زيرا اگر مىبايست همراه با حالتى باشد بايد روا باشد ، كسى كه نه به اجمال و نه به تفصيل ، سخن گفتن را نمىشناسد ، شخص سخن‌گو را داراى اين حالت بداند ، همچنان كه اگر كسى علم و قدرت را نه به اجمال و نه تفصيل نشناسد رواست شخص دانا را دانا ، و توانا را توانا بداند ، و ما مىدانيم تا كسى آنچه را سخن گفتن مىنامند نشناخته باشد ، شخص سخن‌گو را نمىتواند ، سخن‌گو بداند . و نيز ، سخن از درهء كوه كه جسم بىجان است برمىآيد ، و چيزى كه در موجود زنده بايد همراه با حالتى باشد ، نمىشود كه در جسم بىجان وجود پيدا كند . و نيز ، سخن ، سخن نخواهد بود مگر آن كه به صورت جمله درآيد ، و چيزى كه بايد همراه با حالتى باشد ، همراه بودنش با آن حالت به اجزاء جمله باز مىگردد ؛ و اگر اجزاء جمله ، سخن‌گو بودنش را فراهم مىكردند ، بايستى هريك از ما ، با گفتن يك حرف سخن‌گو باشد ، و اين نادرست است .