براى هيچ يك آنها نباشد .
پس اگر بگويند : شخص سخنگو درون خودش صفتى مىيابد كه پيش از سخن گفتن آن را با آواز مىانديشد و آواز برابر با آن مىباشد .
گفته خواهد شد : آنچه تصور مىشود ، كه گوينده پيش از سخن گفتن آن را درون خود مىيابد ، يا اين است كه يكسره دل بر سخن گفتن نهاده است ، و يا دانا بودن به چگونگى پرداختن سخن است ، و يا انديشيدن در آنباره است ؛ پس اگر هيچ يك آنها را قصد نكرده باشند آنچه ادعا دارند تصورشدنى نمىباشد .
و بسا گفتهاند : مىشود چنين باشد كه كسى درون سينهء خودش آوازى پديد آورد كه با نفس كشيدن آن را ببرد ، و همان سخن گفتن پوشيده باشد « 1 » هرچند ما آن را نشنويم و روا باشد فرشتگان و پريان آن را بشنوند و همان است كه با خود سخن گفتن « 2 » ناميده مىشود ، و براى همين است كه هركس نفس خودش را در جا نگهدارد ، نمىتواند با خود سخن بگويد . و اين كه مىگويند : درونم سخنى و گفتارى است ، نادرست است ؛ زيرا اينها دستآويز شدن به لفظپردازى براى ثابت كردن صفت سخن گفتن مىباشد « 3 » و اين روشى نادرست مىباشد ؛ و به مانند اين است كه كسى بگويد درونم اين است كه سوارى كنم و سفر انجام بدهم ، خانه بسازم ، و مانند اينها ، اگرچه چنين انديشهاى در خود نداشته باشد .
علاوه بر آن كسى كه اين سخن را مىگويد ، از آن بيرون نيست كه يا خودش آن را دانسته است ، و يا ندانسته است ، اگر ندانسته است ، گفتارش سند نيست ، و اگر دانسته است ، از آن بيرون نيست كه يا به طور روشن آن را دانسته است ، و يا به دليل .
ادعا كردن دانش آشكار در اينباره نشدنى است ، براى اين كه مورد گفتگو
هامش
( 1 ) كلام خفى
( 2 ) حديث النفس
( 3 ) مقصود اين است كه با لفظپردازى مىخواهند كلام نفسى را كه مدعاى ايشان است ثابت كنند .