علاوه بر آن ، معنى بخشيدن از همسازى كردن مردم زباندان پيروى مىكند ، و همسازى كردن مردم سخندان در اين كه چيزى سخن گفتن باشد اثرى ندارد ؛ و كسى كه مىگويد : سخن گفتن چيزى است كه سودبخش معنى باشد ؛ و صفات ديگرى را كه پيش از اين گفتيم ، شرط نمىداند ؛ بايد او بپذيرد كه نشان دادن به اندام هم ، سخن گفتن باشد ، و گره زدن انگشتان و نوشتن نيز ، سخن گفتن باشد ؛ زيرا همهء اينها معنى مىبخشند ، و هيچ كس اينها را سخن گفتن نمىشمارد .
و نمىشود سخن گفتن جز آواز ، چيز ديگرى باشد ، هرچند ، با آواز همراه باشد ؛ زيرا اگر چيز ديگرى به جز آواز باشد ، و ميان آن دو وابستگى هم نباشد ، مىبايست روا گردد ، يكى از آن دو بدون ديگرى موجود گردد ، و درست باشد كه سخن گفتن ، بدون آواز ، و يا بر آن روئى كه گفتيم ، آواز بدون سخن گفتن وجود پيدا كند ، همچنان كه بنابراين روش مىگويند : دوست داشتن همان اراده كردن است ، و ما جز اين را مىدانيم .
اما كسى كه مىگويد : سخن گفتن صفتى درونى است « 1 » ؛ از اين دو بيرون
هامش
( 1 ) به طورى كه از اول كتاب ملاحظه شده روش شيخ طوسى به طور كلى اين است كه هر حكمى در مورد ذات الهى صادر مىكند ، نخست از طريق مشاهده در امور محسوس ، سپس از راه ملاحظه در امور روانى ، و وضع موجود در خودمان ، مفهوم و ماهيت هريك از صفات ذاتى و عملى را مورد دقت قرار داده و پس از استخراج مفهوم و ماهيت مطلق و لوازم آنها با توجه به احكام و لوازم وجوب وجود و كمال مطلق ذات الهى طورى آنها را تفسير و اثبات مىكند كه منافى با وجوب و غناء و كمال مطلق ذات او نباشد و از جمله كلام هم كه يكى از صفات عملى خداوند است و به صفات ذاتى تكيه دارد در ابتدا به ماهيت و مفهوم مطلق آن مىپردازد ، سپس آن را در مورد ذات الهى تفسير و توجيه مىنمايد ، و فهرست آراء و عقايد مختلفى كه از طرف متكلمان اسلامى در مورد ماهيت كلام و لوازم و احكام آن به طور مطلق و در مورد ذات الهى بالاخص اظهار شده از اين قرار است :
الف - پيروان احمد بن حنبل ، كلام خدا را : حروف و اصوات ، قائم به ذات الهى ، و قديم دانستهاند .