نيست ؛ و اين كه مىگويند « ق » و « ع » سخن گفتن است براى اين كه در اصل اوق ، و ، اوع بوده ، و براى گونهاى از گرداندن افتادگى يافته است « 1 » و چگونه يك حرف سخن گفتن خواهد بود ، و شخص سخنگو ، ناگزير بايد ، سخن خودش را به يك حرف متحرك آغاز كند ، و بر يك حرف ساكن باز ايستد ، و اين كار در يك حرف انجام شدنى نمىباشد .
و گفتيم بالاتر از دو حرف ، براى اين كه بيشتر از دو حرف گوناگون است :
از سه حرفى و چهار حرفى و جز آن ، پس نمىتوان آن را به اندازه درآورد .
و گفتيم : هنگامى از كسى كه سودبخشى معنى از او درست باشد سر بزند ؛ براى اين كه سخن گفتن پرنده مانند زاغ و طوطى و جز آنها را فرا نگيرد ؛ زيرا اينها را سخن گفتن به راستى نمىگويند ؛ براى اين كه معنى بخشيدن را سود نمىدهند .
و گفتيم : مانندهاى آن ؛ براى اين كه سخن فراموشكار و خوابيده ، و ديوانه ، از سخن گفتن بيرون نرود ، زيرا هرچند از آنان سودبخشى معنى ، درست نمىآيد ، اما از مانندهاى آنان درست مىآيد .
و آنچه مىرساند كه تعريف سخن گفتن ، به راستى همين است ، اين دليل است كه اگر چيزى اين صفتها برايش درست شوند ، سخن گفتن ناميده مىشود ؛ و هرگاه اين صفتها در آن فراهم نيايند ، آن را سخن گفتن نمىنامند ؛ و به همين دليل دانسته شد كه تعريف آن همين است .
و روا نيست سخن گفتن را چنين تعريف كنند و بگويند : سخن گفتن آن است كه سودبخش معنى باشد ، و صفتهائى را كه شرط كرديم نيفزايند ، براى اين كه مردم لغتدان سخن گفتن را دو بخش كردند و گفتند : سخن مهمل و مفيد ؛ پس آنچه معنائى را سود ندهد آن را هم سخن گفتن نام دادند ، و بيمار بيهودهگو ، و خوابيده را اگرچه هيچ معنائى را سود ندهند ، سخنگو ناميدند .
هامش
( 1 ) ق امر است از وقى يقى و ع ، امر است از وعى يعى .