ثابت مىكنيم ، بر همهگونه كار ، توانا است . دوم اينكه يكيك را بررسى مىكنيم ، و آشكار مىسازيم كه او بر گونهگونههاى كار توانا است .
راه نخست : اين است كه بگوئيم كارها دوگونهاند ، يكى آن است كه ما بر آن توانا نيستيم ، و مىبايست ، توانائى بر آنگونه كارها به او ويژگى داشته باشد ، و گرنه بدان مىكشد كه چيزهاى نو پديدى باشد ، و پديدآورنده نداشته باشند ؛ و آن مانند پديد آوردن جوهرها ، و رنگها و مزهها و بوها مىباشد .
او بايد به قسم ديگرى از كارها هم توانا باشد ؛ زيرا او در توانائى بر آنها از ما نيرومندتر مىباشد ؛ به دليل اينكه او مىتواند ، از يك گونه كار ، در يك زمان ، و در يك جاى ، بيش از يك بخش از كار ، انجام بدهد ؛ و هيچيك ما ، به يك توانائى ، و در يك جاى ، و يك زمان ، بيش از يك بخش از كار نمىتواند انجام بدهد ؛ و چون ، ما بر اينگونه كارها توانا مىباشيم و با آنكه او از ما تواناتر است ، مىبايست ، او بر همهء آن كارها توانا باشد .
اما راه بررسى يكايك كارها اين است كه بگوئيم : هركارى كه ما بر آن توانا نباشيم و او بر آن توانائى دارد ، براى آنچه گذشت ، بايد او بر آن توانا باشد : يكى از آنها پديد آوردن بودنهاى جسم است ، « 1 » كه بايد او بر آن توانا باشد ، زيرا او آفرينندهء جسم است ، و ناگزير ، جسم بايد ، يكى از بودنها را داشته باشد ؛ و بايد او پديدآورندهء بودنها باشد ؛ زيرا اين بودنها هنگامى پديد آمده ، كه هيچ شخص توانائى وجود نداشته است .
و اكنون كه ثابت شد او بر پديد آوردن بودنهاى جسم توانا مىباشد ، بر مانندها و اضداد آنها ، نيز توانا خواهد بود ؛ زيرا كسى كه بر انجام دادن كارى ، توانا باشد ، اگر آن كار مانند و ضدى داشته باشد ، در خور اينگونه شخص توانا به كار است ، كه بر هرگونه مانند و اضداد آن كار هم توانا باشد ؛ و بايد او بتواند
هامش
( 1 ) اكوان اربعه : حركت ، سكون ، اجتماع و افتراق