او سر بزند ، نادانى و نيازمنديش را برساند ، توانا نباشد .
گوينده ، سخن خودش را به اين كمك داده كه گفته است : چون چيزى كه پايدار بودن حركت را به موضوع آن روا مىگرداند ، جا گرفتن موضوع آن است ؛ و چون موجود بلا آغاز برتر از همهچيز ، جا نمىگيرد پس چرا نمىتوان گفت او بر جنبيدن توانا مىباشد ؛ زيرا گفتيم نشان دادن ، پرده از وجود چيزى به گونهاى كه هست برمىدارد ؛ و اكنون كه حركت كردن ، از مورد توانائى خدا بيرون است ، بايد انجام دادن كار بد هم ، مانند آن باشد .
و نمىتوان گفت : توانا بودن بر كار بد ، نادانى و نيازمندى را نمىرساند ، زيرا اگر چنين باشد ، اين قضيه را كه انجام دادن كار بد ، نشاندهندهء نادانى و نيازمندى است ، در هم مىشكند ؛ و اگر روا مىبود كه بگوئيد توانا بودن بر كار بد ، نيازمندى و نادانى را نشان نمىدهد ، هرآينه ، كسى مىتوانست ، بگويد : چه چيز شما را از اين آسوده خاطر نگه مىدارد ، كه خداوند برتر از همه چيز ، كار بد انجام بدهد ؟ زيرا ما براى همين ، از آن خوددارى مىكنيم ، كه بگوئيم او كار بد انجام مىدهد ؛ زيرا مىگوئيم كسى كه به بدى كارى دانا باشد ، و از انجام دادنش بىنياز باشد ، روا نيست آن كار را انجام بدهد ؛ پس اگر كار بد از او سر بزند ، و نادانى و نيازمندى او را نرساند ؛ آنچه را گفتيم درهم مىشكند .
به اين پرسش ، از چند راه ، مىتوان پاسخ گفت :
يكى كه پيش من از همه استوارتر است ، اين است كه اگر كار بد از او سر بزند ، نادانى و نيازمندى او را نمىرساند ؛ زيرا از مورد دلالت كردن بر آن بيرون است ؛ براى اينكه ، چون ثابت شده است ، كه كار بد ، جز از كسى كه نادان ، و يا نيازمند باشد ، سر نمىزند ؛ و هرگاه چنين پنداشتيم كه كار بد از كسى كه اين دو صفت را ندارد ، سر بزند ، از دلالت كردن بر آن دو ، بيرون شده است ؛ و به اين مىماند ، كه معجزه ، هنگامى راستگوئى كسى را كه بر دست او انجام گرديده ، مىرساند ، كه دانسته باشيم ، جز بر دست راستگويان آشكار نمىشود ؛ و هرگاه چنين پنداشتيم كه معجزه بر دست دروغگويان آشكار گردد ، از دلالت كردن ، بر راستگوئى
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٢٢٣