تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
خداوند ، بر انجام دادن كار بد ، توانائى دارد ، سرزدن كار بد از او روا مىباشد ؛ پس كارى را كه ممكن است ، از او سر بزند ، به يك كار نشدنى وابستگى داده‌اند ، كه نادانى ، و يا نيازمندى او باشد . بنابراين همگى در اين هماهنگ مىباشند ، كه از پاسخ گفتن خوددارى مىكنند ؛ و در علت خوددارى كردن از پاسخ گفتن ، ناهماهنگى دارند . اشكال ديگرى كه پرسش‌كننده ، آورده اين است ، كه اگر خداوند بر انجام دادن كار بد ، توانا باشد ، بر اين نيز توانا خواهد بود كه جنبشى بيافريند ، و خودش به آن حركت ، متحرك گردد ؛ اين پرسش نيز بيهوده است ؛ زيرا ميان اين دو ، تفاوت است كه ، داشتن انگيزهء كارى بر او روا نباشد ، يا سرزدن خود كار از او نشدنى باشد ؛ پس آن كارى كه از جهت انگيزه باشد ، رواست توانائى بر آن را داشته باشد ؛ اما انگيزهء انجام دادن . آن در ميان نباشد ؛ همچنان كه ، اگر پيش كسى راست گفتن و دروغ گفتن براى رسيدن به آنچه مىخواهد ، برابر باشد ، گفتيم : او دروغ گفتن را نخواهد برگزيد ؛ زيرا انگيزه‌اى برايش ندارد ؛ هرچند بر آن توانا مىباشد ؛ و اين مانند جائى نيست كه كارى نشدنى باشد ؛ آيا نمىبينى : نشدنى است ، كسى را به اين وصف كنند و بگويند : با اين‌كه زيد در خانه نيست ، او مىتواند نشان بدهد كه زيد در خانه است ؛ زيرا ، اگر زيد در خانه نباشد ، بودن در خانه ، نشان دادنى نمىباشد ؛ پس توانا بودن خداوند ، بر آفريدن حركتى كه به آن متحرك گردد ، از باب نشدنى بودن كار است ؛ و با آن‌كه نمىشود كه او جائى را بگيرد ، چگونه مىتوان گفت : او توانا بر حركت كردن است . و توانا بودنش بر ستمگرى ، از باب اين است كه نمىشود انگيزهء ستمگرى داشته باشد ؛ پس ممكن است بر ستمگرى توانا باشد ؛ هرچند انگيزهء آن را نداشته باشد ؛ و جدائى ميان اين دو روشن است . پس اگر بگويند : در سخنانتان گذشت كه خداوند برتر از همه‌چيز بر گونه‌هاى ديگر كار توانا است ؛ چه دليلى بر اين سخن داريد ؟ گفته خواهد شد : ما براى ثابت كردنش دو راه داريم : يكى اين‌كه به اجمال