فصل در اينكه خداوند برتر از همه چيز ، بر انجام دادن كار بد توانا مىباشد
موجود بلا آغاز برتر از همهچيز ، بر كار نيك توانا است ، زيرا او است كه انجامدهندهء كارهاى نيك است ، و كار بد نيز از گونهء كارهاى نيك است .
براى اينكه نشستن انسان در خانهء ديگرى ، با روادارى او ، از گونهء نشستن در خانهء او ، بدون روادارى او مىباشد ؛ و همچنين به كار بردن دارائى ديگران ، با روادارى آنان ، از گونهء به كار بردن آن ، بدون روادارى دارندگان آن مال است ؛ و به همينگونه ، سيلى زدن كودك بىپدر ، براى ادب كردن او ، از گونهء سيلى زدن به ستمكارى است ؛ و با اين همه يكى از آن دو كار خوب است ، و ديگرى بد است .
و چون كار خوب و بد ، هر دو از يك گونهاند ؛ مىبايست ، موجود بلا آغاز برتر از همهچيز ، همچنان كه بر كار نيك توانا مىباشد ، بر كار بد هم بايد توانا باشد ؛ زيرا هركس بتواند كارى را بر يك روى ، انجام بدهد ، بر روىهاى ديگر نيز مىتواند آن را انجام بدهد .
و چنانچه ثابت شود كه كار بد ، از گونهء كار خوب نيست ، بازهم ، مىبايست ، كه او بر كار بد ، توانا باشد ؛ زيرا ، او از ما تواناتر است و در توانا بودنش از ما استوارتر است ؛ آيا نمىبينى او بر كارهائى كه هيچكس جز او بر آن توانا نيست ،