تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
و از چيزهائى كه در پاسخ گفته شده ، اين است : كسانى كه بدى و خوبى كارها را باور ندارند ، تفاوت ميان چيزى را كه به صفت ستمگرى اختصاص دارد ، از هر انجام‌دهنده‌اى كه باشد ، با آنچه به صفت دادگرى اختصاص دارد ، انكار نمىكنند ، بلكه اين تفاوت را مىپذيرند ، و مىگويند اين تفاوت به خوش‌آيند و ناخوش‌آيند مردم بازگشت مىكند ، نه به خوبى و بدى . اما دليلى كه مىرساند ، اين تفاوت به آنچه گفتيم باز مىگردد ، اين است كه خوش‌آيند و ناخوش‌آيند ، به چيزهائى كه احساس شدنى باشد اختصاص دارد ، و بسا باشد كه خوبى و بدى به چيزهائى بستگى پيدا كند كه احساس شدنى نباشند ، مانند نادانى و جز آن . و نيز خوراندن عسل به شخص گرمازده ، و بيمارانى كه هذيان مىگويند ، بدى رساندن و ستم كردن به آنان است ، و خوراندن آن به شخص سرمازده نيكىرسانى ، و سود براى او مىباشد ، و حال آن كه براى هردو كس ، خوش‌آيند است . و نيز به كار بردن دارائى هركسى براى خودش خوب است ، و به كار انداختن ديگرى بدون فرمان او بد است ، و حال آن كه سود بردن در هردو جا يكسان است ، و خوش آمدن ، خودش سودى مىباشد . علاوه بر آن ، خردمندان در چيزى كه خوش‌آيندى و ناخوش‌آيندى از آن به دست آيد ، به طور آشكار ناهماهنگى دارند ، و هريكى از چيزى خوشش مىآيد كه ديگرى را ناخوش‌آيند است ، و حال آن كه در بدى و خوبى چيزهائى كه به حكم خرد بد و خوب مىباشند ، هيچ كس اختلاف ندارد . راه دوم « 1 » اين است كه بگوئيم هنگامى كه ما بدانيم كارهائى بد هستند ، بد بودن آنها ، از اين بيرون نيست كه يا براى نوع خاصى بودن آنها است ، يا براى موجود بودن آنها است ، يا براى حادث بودن آنها است ، بر آن روى كه حادث
هامش
( 1 ) تقسيم