تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
گفته خواهد شد : از اين پرسش پاسخهائى هست ، و استوارترين آنها اين است : ستمگرى را كه به اجمال به طور آشكار بد مىدانيم همان است كه از آنچه مىبينيم از ما سر مىزند تصورشدنى مىباشد ، و روا نيست چيزى را كه داراى صفتى است ، به اجمال آن را بد بدانيم ، و آن صفت را تصور نكرده و نشناخته باشيم ، و ما چنين صفتى را جز ستمى كه از ماست ، و كارى است كه ما انجام مىدهيم ، چيز ديگر نشناخته و تصور نكرده‌ايم ، و همهء مردم كه جبرى مسلكان و ديگران از آن بيرون نيستند ، ستمگرى را بد مىدانند ، جز اين كه آنچه را بدى از آن حاصل مىشود ، نمىشناسند ، و گمان دارند گوناگونىهائى كه به ما روى مىدهد ، در بد شدن كارمان اثر دارد ، پس بدى را از كار كسى كه گوناگونىها در او راه نداشته باشد ، بر مىدارند ، و ما بايد آشكار كنيم كه كار زشت براى روىهائى كه تصور شدنى باشند و به چگونگىهاى انجام‌دهندهء كار بازگشت ننمايند ، زشت مىباشند ، پس ناهماهنگى جبرىمسلكان با ما ، و آنچه عباد نيز مىگويد از اعتبار افتاد ، زيرا عباد در نحوهء علت‌جوئى با ما ناهماهنگى دارد ، و روش او به از ميان رفتن جدائى ميان يك راه از راه ديگر مىكشد ، و يك راه كه بجاى مىماند ، راه قسمت كردن است . پاسخ دوم اين است كه اختصاص داشتن بدى ، به صفت ستمگرى ، از چيزهائى است ، كه همهء خردمندان به طور آشكار ، آن را مىدانند ، پس سخن كسى را كه بگويد : من خوبى را به صفت ستمگرى اختصاص مىدهم نمىپذيريم ، زيرا كسى اين سخن را مىگويد ، كه روا بداند از راه بزرگى فروشى و خودنمائى سخنى را بگويد كه خودش هم آن را باور نداشته باشد . همچنان كه اگر كسى بگويد من ديدنىهائى را كه خودم مىبينم ، با آن كه چيزى در ميان نيست كه پوشيدگى آنها را فراهم كند ، و با اين همه وجود آنها را باور ندارم ، سخن چنين كسى را ما نمىپذيريم ، زيرا اين سخن را كسانى مىگويند كه با خردمندان رودرروئى مىكنند ، و آنان يكانهاى كمى مىباشند ، كه مردم كم‌خرد و پيروان آنان از آنچه مىگويند ، به سخنشان گردن مىنهند و بسا باشد كه اگر حقيقت برايشان فاش گردد ، به پذيرفتن سخن راست ، تن بدهند .