پس اگر بگويند : براى مؤثر بودن روى بدى ، آيا شرط ندانستيد كه روى خوبى در آن نباشد .
خواهيم گفت : ما در مثالى كه آورديم ، كار را بر خلاف آن يافتيم ، و نيز همانا دروغ گفتن بد است ، هرچند سودى در آن موجود باشد ، و بودن سود ، در دروغ گفتن روئى از روىها خوبى است ، و اين جائى نيست كه روى بدى در كار باشد و به واسطهء بودن آن تا روى خوبى از ميان نرفته باشد ، آن كار بد نشود ، و به همين دليل خوب و بد را از هم جدا كرديم .
و كارهائى كه بدى آنها را عقل نشان مىدهد ، بر دوگونهاند ، يكى كارى كه بدى آن به خودى خود آشكار است ، و ديگران كه بدييش پى بردنى مىباشد .
و كارى كه بدييش ، پى بردنى باشد ، نيز بر دوگونه است : يكى آن كه با دليل ثابت شدنى باشد ، و ديگرى كه با دليل ثابت شدنى نباشد .
بدىهائى كه به خودى خود ، آشكار مىباشند ، به محمولات كلى تعلق مىگيرند ، و به چيزهاى موجود در خارج تعلق نمىگيرند ، مثل اين كه مىدانيم هرچيزى صفت ستمگرى در آن باشد ، بد است ، و هرسخن دروغى كه نه سودى در آن باشد و نه زيانى ، آن هم بد است .
و همچنين چيزى كه صفت كموكاست در آن باشد ، بد است ، و اين دانشها ، تنها ، يك ستمگرى موجود در خارج ، يا يك فرد از كارهاى بيهوده را فرا نمىگيرند ، و هنگامى كه يك زيانرسانى عينى را به صفت ستمگرى شناختيم ، باور مىكنيم ، كار بد ، انجام شده است ، و اين مورد عينى را براى برابر بودنش با يك علم كلى ما ، بد مىدانيم ، و بد دانستن اين امور عينى براى ما دانستنىهاى پىبردنى بدون دليل مىباشند .
و نمىتوانيم اينها را باور نكنيم ، زيرا با داشتن علم كلى ، ناگزير از باور داشتن اين موارد جزئى هستيم ، و بايد بدانيم ، اين كار بد است ، ( زيرا ستمگرى است ) ، و اگر آن را باور نكنيم ، علم كلى ما ، در هم شكسته است .
و اما كارهاى بدى كه بدى آنها با دليل پىبردنى مىباشد ، اين است كه براى
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٢١١