كارها باشد ، نياز دارد ، و اگر شيطان از انديشهء خداوند پديد آمده باشد ، و پديد آورندهء انديشمندش همان خداى برتر از همه چيز باشد . به همان ( قسم اول ) باز مىگردد كه پديدآورندهاش خداى برتر از همه چيز است ، زيرا كسى كه دست آويز چيزى را پديد آورد ، خود آن را پديد آورده است .
و اين كه مىگويند : نيك و بد يكديگر را از ميان مىبرند ، برابر با دليلى كه گفتار ثنويه را باطل كرديم از ميان برداشته مىشود .
اما سخن گفتن با نصارى ، در چهار فصل انجام مىشود : سهگانه دانستن خدا ، يكى شدن مسيح با خداوند ، و فرزندى مسيح براى خدا ، سخن دربارهء فرزندى ، اگر خدا بخواهد ، جاى خودش ، خواهد آمد .
اما سهگانه دانستن خدا ، ظاهر گفتارشان در اين باره تصورشدنى نيست ، و هرچه تصورشدنى نباشد ، باور كردنش درست نيست ، زيرا درستى و نادرستى چيزى ، هنگامى باوركردنى خواهد بود ، كه تصور شده باشد .
و اين كه گفتيم : تصورشدنى نيست ، براى اين است : چيزى كه براستى ، يك است ، براستى سه نخواهد بود ، براى اين كه در يك دانستن او . دوم و سوم و بيش از آن ، كه افزودن بر يك است ، از ميان برداشته شده است ، و با سه دانستن او همان چيزى كه از ميان برداشته شده ، عينا ثابت گرديده است ؛ اين در صورتى است كه ظاهر سخنشان را قصد كنند .
و اگر از سه دانستن او چيزى را بخواهند كه ما از گفتن يك انسان ، و يك ده تا ، و يك خانه ، قصد مىكنيم ، هرچند از آجرهاى زيادى فراهم شده باشد ، اين مجازگوئى است ، و مىبايست ، بگويند مجاز است ، و حال آن كه ايشان چنين چيزى نمىگويند ، و مىبايست بگويند : سه تا يكانهائى جز يكديگرند ، همچنان كه پارههاى انسان ، و يكانهاى ده را جدا از يكديگر مىدانند .
و اگر نصارا ، آنچه را فرقهء كلابيه ، مىگويند ، قصد كنند ، كه خداوند برتر از همهچيز ، يك است ، و چند ذات دارد ، و ذاتها صفات وىاند ، ما ثابت كرديم كه روش كلابيه ، نادرست است ، و بنابراين كه روش ايشان با كلابيه يكى باشد ،
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص١٩٧