فرزندان خداوند باشند ، زيرا همهشان از سوى خدا شايستگى بزرگداشت يافتهاند ، و مىبايست عيسى عليه السلام و همهء پيمبران فرزندان هركسى از آفريدگان باشند كه آنان را بزرگ و برتر مىشمارد ، و همهء اين گفتارها نادرست است .
علاوه بر آن كه هريك از ما ، همچنان كه از روى بزرگداشت ديگرى را فرزند مىخواند ، گاهى هم برادرش مىگويد ، پس مىبايست هركس را از روى بزرگداشت فرزند مىگويند ، برادرى هم برايش ثابت كنند ، و اين سخنى بيهوده است ، كه هيچ كس به سويش نمىرود .
پس اگر بگويند : آيا چنين نيست كه لفظ خليل از خلت شكافته شده و به معنى نيازمندى ، يا به معنى دوستى است ، و با اين همه ابراهيم عليه السلام را خليل اللّه مىنامند ، و او بدين نام اختصاص يافته است ، پس آيا روا نخواهد بود به مانند ابراهيم ، عيسى عليه السلام هم به لقب ( ابن اللّه ) اختصاص يافته باشد .
گفته خواهد شد : معنى خلت در پيمبران ديگرى كه جز ابراهيم باشند نيز موجود است ، همچنان كه معنى كليم در غير موسى عليه السلام نيز حاصل است ، اما از شرع چنين رسيده كه غير از ابراهيم را خليل نگويند ، و به جز موسى ديگرى را كليم نخوانند ، پس به مانند اين بايد بگويند : فرزندى در همه پيمبران و مؤمنان موجود است ، اما از شرع چنين رسيده كه ديگرى را فرزند نگويند ، و مسيحيان چنين چيزى نمىگويند .
اما گفتگوى ما با گروه صابيه ( در سه چيز است ) :
1 - نوپديد بودن ستارگان ، زيرا ايشان ادعا دارند كه وجود ستارگان ، بلا آغاز است .
2 - و ديگر آن كه ، ما ستارگان را بىجان مىدانيم ، و آنان ادعا دارند كه ستارگان زنده و گويا هستند .
3 - و ديگر آن كه ، آنان ستارگان را سزاوار پرستش مىدانند ، و باور دارند كه پرستيدن ستارگان خوب است .
سخن گفتن ، در بلا آغاز بودن ستارگان ، جائى كه ثابت كرديم همهء جسمها
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٢٠٠