همچنين اگر كسى بگويد : من همهء غذا را مىخورم ، اگر پارهاى از آن را نخورد سوگندشكنى كرده است ، و اگر بگويد همهء اين غذا را نمىخورم و قسمتى از آن را بخورد سوگندشكنى نكرده است ، و از اين مثال تفاوت ميان نفى و اثبات دانسته شد ، و تكيهگاه همان است كه ما گفتيم .
و اما سخن خداوند كه مىفرمايد :
« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ »
با آيهاى كه پيش از اين آورديم برابرى ندارد ، زيرا ، « اولا » نگريستن ، قسمى از ديدن نيست ، به دليل اين كه نگريستن را اثبات مىكنند ، و ديدن را نفى مىنمايند .
آيا نمىبينى مىگويند : به سوى هلال نگريستم ، و آن را نديدم ، و اگر نگريستن به معنى ديدن بود اين دو گفتار نقيض يكديگر مىبودند ؛ و باز براى اين كه مىگويند : پيوسته به سويش مىنگريستم تا او را ديدم ، پس ديدن را پايان نگريستن مىنهند ، و هيچ چيز پايان خودش نمىباشد ، آيا نمىبينى كه نمىگويند : پيوسته او را مىديدم تا كه او را ديدم .
و نيز نگرنده بودن آشكار دانسته مىشود ، و بيننده بودن هيچ دانسته نمىشود ، مگر به اين كه بگويد ديدم ، و ما اين سخن را از آنجا مىگوئيم ، كه نگريستن برگرداندن مردمك چشم درست است به سوى چيزى كه ديدنى باشد ، براى ديدن آن ، و نگريستن كسى را مىتوان ديد ، و بيننده بودنش را نمىتوان ديد .
كلمهء نظر در آيه هرچند به توسط حرف « الى » متعدى گرديده و به « وجه » نسبت داده شده است ، با اين حال ، ديدن را نمىرساند .
آيا به گفتار شاعر نمىنگرى ؟
وجوه يوم بدر ناظرات * الى الرحمن ، تاتى بالفلاح
هامش
واحد تشكيل دهند اشتباه شده است سخن گوينده ناظر به قضيه محصوره و كل احادى است و درست است زيرا موجبهء جزئيه تقيصض ساليه كليه است همچنان كه سالبهء جزئيهء نيز نقيص موجبة كليهء است ، اما در مثالهائى كه ذكر شده همه افراد با هم منظورند .