مخالف است زيرا هيچ يك از مفسران پيش از گويندهاش چنين نگفته است ؛ و اين سخن از آنجا نادرست است كه اين اجماع ، ادعا شده است و ما آن را نمىپذيريم ، زيرا آنچه از تفسير ابن عباس و ديگران ، از صحابه و تابعين ، مانند حسن و قتاده و جز ايشان شناخته شده ، اين است كه معنى آيهء « انهم ينتظرون ثواب اللّه » است ، و از هيچ يك ايشان ذكر نشده كه « الى » حرف يا اسم باشد و شايد ايشان همين را قصد كرده باشند ، پس ادعا كردن اجماع نشدنى است .
و اما اين كه خداوند برتر از همهچيز ، از زبان موسى عليه السلام حكايت مىكند كه گفت :
« رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ »
، هيچ چيز را نمىرساند ، زيرا موسى براى مردم خود ، خواستار ديدن شد ، به اين دليل كه فرموده است :
« فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ ، فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً »
و موسى اين سخن را براى خود نگفت ، و نه آن كه در ديدنى نبودن خداوند شكى داشت .
پس اگر بگويند : اگر روا مىبود ، موسى ( ع ) ديدن خدا را كه نشدنى است از او بخواهد ، هرآينه روا مىگرديد او براى مردم خود ، از خدا بخواهد ، كه جسم يا حالت جسم گردد ، تا در اين باره به پاسخ دادن خدا چشم داشته باشد .
گفته خواهد شد : ميان مردم كسانى هستند كه اين را روا داشته و گفتهاند :
هيچ تفاوتى ميان اين دو پرسش نيست ، و كسانى از مردم هستند كه آن دو را از هم جدا كردهاند ، و همين درست است .
آنان گفتهاند : موسى ، چيزى را مىتوانست ، از خدا بخواهد كه شك كردن در آن ، از يقين داشتن به درستى آنچه از جانب خدا رسيده جلوگيرى نكند و آن ديدنى كه مخالفان ما ثابت مىكنند ، اقتضا نمىكند كه خدا را به اجسام مانند كرده باشند . زيرا شك كردن در ديدن خدا ، به مانند شك كردن در امكان ديدن به دل است ، و اين از يقين داشتن به درستى آنچه از گفتهء خدا ، شنيده مىشود ، جلوگيرى نمىكند ، اما شك كردن در اين كه خداوند جسم است يا نه ، از يقين داشتن به درست بودن آنچه از جانب خدا مىرسد جلوگيرى مىكند ، پس نمىشود آنچه از جانب خدا مىرسد دليل براى جسم نبودن او باشد ، و جدائى ميان اين دو مورد ، آشكار