تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
چون دليل آورديم كه ادراك يك صفت نوعى نيست « 1 » پس جز روى اخير چيزى به‌جا نمىماند ، و گرنه آيه از اين‌كه ستودن باشد بيرون مىشود . گاهى گفته‌اند : در اين آيه ستودن از آن روى است كه ديدن روبرو شدن با ديدنى يا روبرو شدن با جاى آن را فراهم مىكند ، و روبرو شدنى بودن ، از نشانىهاى نوپديد بودن است ، و بايد آن را از ميان برداشت . اما اين پاسخ آيه را از اين‌كه ستودن باشد بيرون مىبرد ، زيرا بنابر آنچه گذشت ، روبرو شدنى نبودن دليل بر ديدنى نبودن او است . و براى اين‌كه ديدنى نبودنش را از آيه استفاده كنيم ، مىتوان بر اين تكيه كرد كه گفت : ثابت شده است كه خداوند برتر از همه‌چيز ، ديدنى بودن را به همه‌گونه و در هرزمان از خود برداشته است ، و چون ديدنى نبودنش ثابت گرديد ، بايد گفت : هركس اين را بگويد نيز بر آن است كه خداوند ديده‌نشدنى است ، زيرا كسى كه او را ديدنى مىداند ، مىگويد : او ديدنى بودن را در اين جهان از خود برداشته است ، نه در جهان ديگر ، پس اگر كسى بگويد : با آن‌كه خداوند ديدنى هست هيچگاه ديده نمىشود « 2 » چنين كسى از آنچه همه گروه مسلمانان برآنند ، بيرون رفته است . پس اگر بگويند : چگونه پنداشتيد : هرچيزى از ميان بردنش ستودن باشد ثابت كردنش جز درهم شكستن ستودن نخواهد بود ؟ گفته خواهد شد : براى اين‌كه ما آشكار كرديم ، كه ستودن به يك صفت ذاتى انجام گرديده ، كه با داشتن آن صفت نشدنى است ديده شود ، و نمىشود از صفت ديده‌شدنى نبودن بيرون شود ، و ديده‌نشدنى بودنش و نداشتن پدر ، و نداشتن مانند ، و خواب نرفتن ، و زن و فرزند نداشتن ، و جز آنها همگى ، به يك رهگذر مىروند .
هامش
( 1 ) ليس بمعنى ( 2 ) يعنى نه در اين جهان و نه در جهان ديگر .