تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
و ما در ستودن شرط مىدانيم كه به نفى ، و نكردن كارى بخششى نشده باشد ، زيرا اگر خداوند به اين ستوده شود ، كه نافرمانىكنندگان را كيفر نمىدهد ، اين ستودن به نفى و كيفر نكردن تعلق گرفته ، و اگر آنان را كيفر هم بكند ، ستودن نقض نمىشود ، زيرا كيفر نكردن بخشش بوده است . و گاهى ستودن به نفى ، و نكردن كارى تعلق مىگيرد كه اثبات آن كار و انجام دادنش ، شكنندهء ستودن است ، و آن در جائى است كه از ميان رفتن ستودن ، و نقض شدن آن به انجام دادن كارى بازگشت نمايد ؛ مثل اين‌كه خداوند مىفرمايد :
« إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً »
و بمانند آن‌كه مىفرمايد :
« وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً »
به فرض آن‌كه خداوند برتر از همه‌چيز ، ستم كند ، ستودن نقض شده است . پس اگر بگويند : آيه اقتضا دارد كه همهء بينندگان او را درك نمىكنند ، و از كجا ، پاره‌اى از بينندگان كه مؤمنانند او را ادراك نكنند . گفته خواهد شد : ما آشكار كرديم : او به داشتن صفتى ستوده شده است ، كه اختصاص به خودش دارد ، و ديگرى در آن صفت با او انباز نيست ، و آن صفت كه ديده شدنى نبودن است ، به ديدن يكى بجز ديگرى ، اختصاص ندارد پس مىبايست ، موصوف به ديده نشدن همگانى باشد . گاهى گفته‌اند : نفى مانند اثبات است ، پس اگر مىگفت همهء چشمها او را مىبينند مىبايست همگى او را ببينند ، همچنين اگر ديدن را از همگى نفى كند با اثبات يكسان است . اما اين سخن درست نيست ، زيرا نفى با اثبات يكسان نيست آيا نمىبينى ، اگر كسى سوگند به خود كه با ده نفر سخن بگويد ، و با يكى از ده نفر سخن نگويد ، سوگندشكنى كرده است ، و اگر سوگند ياد كند كه با ده نفر سخن نگويد . اگر با يكى از ايشان سخن بگويد ، بدون گفتگو ، سوگندشكنى نكرده است « 1 »
هامش
( 1 ) اين مثال و مثال بعد از اين با آنچه حكايت شد قابل مقايسه نيست زيرا به اصطلاح كل احادى كه يكايك افراد موضوع قضيه باشند با كل مجموعى كه همه افراد با هم يك