تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
بينا است ، در اين‌جا نان خوردن ميان گفتارش آمده است ، و چيزى را نابجا وصف كرده است . پس اگر بگويند : چرا ديده شدنى نبودن ، ستودن باشد و حال آن‌كه چيزهائى در صفت ناديدنى بودن با او انبازند كه ستوده نمىباشند مانند نبوده‌ها و نهفته‌ها و جز آن‌ها . گفته خواهد شد : ستودگى به خود ناديدنى بودن نيست ، بلكه به ناديدنى بودن است به شرط آن‌كه خود او بيننده باشد و اين صفتى است كه ديگرى در اين صفت با او انباز نيست ، زيرا موجودات ، چهار بخشند : بخشى از آن نشدنى است كه ببينند و ديده شوند مانند نهفته‌ها ، بخش ديگر از آن نشدنى است كه ببينند اما ديده مىشوند ، مانند رنگها ، و بخش ديگرى از آن مىبينند و ديده هم مىشوند ، مانند جانداران ، و در ميان همهء آنها چيزى نيست كه ببيند و ديدنى نباشد بجز خداوند ديرينهء برتر از همه‌چيز ، پس اين مىرساند كه تنها او اين صفت را دارد و ديگرى در آن صفت انبازش نيست « 1 » . پس اگر بگويند : چرا بايد در اين‌كه ببيند و ديده نشود ، ستودگى باشد و از چه روى ستودگى در آن است . گفته خواهد شد : هرگاه دانستيم او خود را به اين آيه ستوده است ، خواهيم دانست ، ناگزير براى ستودگى روئى هست و هرچند جداگانه آن را ندانيم از چه روى است . سپس مىگوئيم : ورى ستودگى از آن بيرون نيست كه يا همان است كه گفته‌اند : چيزى هست كه جلوگيرى از ديدنش مىكند ، و يا براى اين است كه نشدنى است ديده شود ، با آن‌كه خودش بيننده است . نخست را گفتيم نادرست است ، و
هامش
( 1 ) اين استدلال به توصيفى كه خداوند دربارهء شيطان آورده و فرموده است : « و هو يريكم من حيث لا ترونه » نقض مىشود هرچند با تعمق جوابى از آن هست .